روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٩٦ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
اما به حكم «ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه» دو سه كلمه از هر جا آورده مىشود، و از جمله شرف نسب عاليش از خبر معتبر «علىّ منىّ و أنا منه» معلوم است و حسب وافيش از كلام ميمنت انجام «أنت منىّ بمنزلة هارون من موسى» محقّق و مفهوم،
أمّا علم او بر همۀ اهل عالم روشن شده، و كيفيت دانش او از نكتۀ كاملۀ «أنا مدينة العلم و علىّ بابها» معيّن گشته حكيم سنائى فرمايد:
خوانده در دين و ملك مختارش
هم در علم و هم علمدارش
در شرح تعرّف آورده: كه على بن أبي طالب را سخنانى است كه كسى پيش از وى نگفته و بعد از وى نيز كسى مثل آن نياورده تا به جائى كه روزى به منبر برآمده گفت: كه «سلونى عمّا دون العرش» بپرسيد از من ماوراى عرش، پس بدرستى كه در ميان دو پهلوى من علمها بسيار است. و اين لعاب رسول خداى است در دهان من، و اين آن چيزى است كه زقه كرده است يعنى چشانيده است مرا حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) به خدائى كه جان من در قبضۀ قدرت اوست كه اگر فرمان رسد مرا تورات و انجيل را سخن گويند و هرآينه من و سادهاى وضع كنم و بر آن نشسته خبر دهم بدانچه در آن هر دو كتاب است آن هر دو كتاب مرا در آن باب تصديق نمايند.
شك نيست كه اين علوم در مكتب أدب از أديب لبيب «و علمك ما لم تكن تعلم» در آموخته بود چنانچه فرمود: كه رسول خداى هزار باب از علم دين به من آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر بر من منكشف شد. شيخ فريد الدّين عطّار فرمايد:
نبى در گوش او يك علم در داد
وز آن اندر دلش صد علم بگشاد
چو شهر علم دين پيغمبر آمد
در آن شهر، بىشك حيدر آمد
از آن آب حيات اى دل كه جان خورد
ز دست ساقى كوثر توان خورد
امّا عبادتش به مرتبهاى بود كه هر شب از خلوت او هزار تكبيرة الاحرام مىشنودند، و راى تكبيرات فرائض و نوافل،
امّا حلم او را بر اين وجه نقل كردهاند كه غلام وى در پس ديوار ايستاده بود أمير او را هفتاد بار نعره زد و او جواب نداد آخر الأمر امير در عقب ديوار نگاه كرد او را ديد