روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٥٤ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
فتنه پديد آيد، فرمود كه اگر اين هر دو نمىكنيد مرا و ياران مرا آب دهيد كه عامّه آدميان و كافّه عالميان را در آب حق الشرب هست گفتند حديث آب مكن كه اگر ملازمان و بندگان تو رميم و رفات شوند آب فرات نيابند مگر به بيعت يزيد و ما را با تو به غير از حرب هيچ رو نمانده است.
امام فرمود: پس يكانيكان به حرب بيرون آئيد تا مرد از نامرد پديد آيد و هنرى از بىهنرى ممتاز گردد گفتند «نعم الصفة يا بن فاطمه» گو همچنين باش بدين صورت جهت آن راضى شدند كه دأب مبارزان عرب آن است كه در معارك حرب و قتال نما و لقب خود آشكارا سازند و به مفاخر و مآثر قبيله و عشيرۀ خود لواى مباهات برافرازند و ابواب تصلف و تكلف بگشايند و هنرى كه در مبارزت دارند بنمايند، چون اين سخن قبول كردند امام حسين «عليه السلام» به صف لشكر خود بازآمد و عمر سعد مبارز نامدارى را كه ازدى گفتندى به ميدان فرستاد سامر به ميدان آمد بر مركب تيزگام بىآرام سوار شده و دستى سلاح ملوكانه پوشيده مركب خود را به جولان درآورد و نام خود را در معركه مبارزان آشكار كرده، نداى هل من مبارز كشيد.
٥. شهادت زهير بن حسان الأسدى
در اين محل زهير بن حسان اسدى در پيش امام حسين «عليه السلام» ايستاده بود گفت يا ابن رسول اللّه اين مرد كه به ميدان آمد مبارز صفشكن و دلاور مردافكن، است، مرا اجازت ده تا با او نبرد كنم، و لواى لافوگزافى كه در ساحت ميدان برافراشته به صرصر قهر در هم شكنم، حضرت امام حسين او را اجازت داد.
و اين زهير از قبيله بنى اسد بود در همان نزديكى از وطن و مسكن خود بريده و خدمت امام را از همه عالم گزيده بود مبارز مردانه و دلاور فرزانه بود در نبردها اقداح راح ظفر نوشيده و در مجالس حرب از جام طعن و ضرب شربت نصرت چشيده.
در افكند مركب به ميدان دلير
به غرّيد مانندۀ نره شير
در گرمى تاختن سر راه بر سامر ازدى گرفت، سامر چون زهير را ديد از بيم او به لرزيد