روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٧٥ - باب هشتم در شهادت مسلم بن عقيل بن أبي طالب و بعضى از فرزندان او
نيست. تعجيل نمائى، و توقّف جائز ندارى، چون مكتوب يزيد به پسر زياد رسيد به غايت شادمان شد و به تهيّه اسباب رفتن به كوفه مشغول گشت، و در اين اثناء خبر به وى رسيد كه امام حسين «عليه السلام» مكاتيب به اشراف بصره نوشته است و غلام خود سلمان نام را فرستاد و مضمون هر مكتوبى آن است كه من شما را به احياى دين حقّ و مراسم امانت ديانت دعوت مىكنم، اگر اجابت كنيد راه راست يابيد.
هر كه او راه راست ميطلبد
گو بيا رو به جانب ما كن
قدمى در حديقه دين نِه
روضۀ قدس را تماشا كن
و اينك من به جانب كوفه مىروم، بايد كه هواداران من متوجّه آن طرف شوند و السلام. چون پسر زياد به اين امر مطلع شد، كسان بر گماشت تا سلمان را پيدا كردند و به وعده و وعيد از او اقرار كشيد كه مكتوب براى چه كسان آورده؟ پس تمام آن مردمان طلبيد و گفت: رسول حسين با من گفت كه مكتوب به فلان و فلان آوردهام، و شما مىدانيد كه من پسر زيادم، در سياست و خونريزى متابعت پدر مىنمايم و اكنون منشور ايالت كوفه به من رسيده است و مرا فرمودهاند كه بدان جانب روم و مسلم بن عقيل و ساير هواداران حسين را به قتل رسانم و من فردا عزيمت خواهم كرد و برادر خود را از قبل خود خواهم گذاشت، بايد كه فرمان وى بريد و اطاعت او را به جاى آريد و اگر به سمع من رسد كه يكى از شما طريق مخالفت سپرده است. او را با همۀ كسان او به سياست رسانم و به آتش قهر و غضب دود از دودمان او برآرم.
به يكسو نهم مهر و آزرم را
به جوش آورم كينه گرم را
كسى كو درآيد ز راه ستيز
من و گردن او و شمشير تيز
اهل بصره چون اين سخن شنيدند از وعيد آن ستمكار و تهديد آن نابكار بترسيدند، و او فى الحال سلمان را طلبيد و فرمود: تا به قتل رسانيدند، و روز ديگر از معاريف بصره هر كه امام حسين به او مكتوب نوشته بود همراه خود ساخته، روى به كوفه نهاد.
و در تاريخ اعثم كوفى مذكور است، كه: چون پسر زياد نزديك كوفه شد توقف نمود تا دو ساعت از شب بگذشت پس عمامۀ سياه بر سر بسته و طيلسانى به سر و روى