روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٧٤ - باب هشتم در شهادت مسلم بن عقيل بن أبي طالب و بعضى از فرزندان او
مىنمايند. به بيعت. و هيجده هزار مرد جنگى بيعت كردند و اين كار رونقى تمام دارد هرگاه خاطر مبارك خواهد بدين صوب توجّه نمايد، كه حضور ايشان را حالى ديگر است. اى خوش آن روزى كه از الطاف ربّ العالمين
وصل او روزى شود و اللّه خير الرّازقين
امّا نعمان بشير، كه از قبل يزيد حاكم كوفه بود، از اين معنى آگاهى يافته به مسجد جامع رفت و به استحضار كوفيان فرمان داد و بعد از انعقاد مجلسش به منبر برآمده، گفت: اى اهل كوفه تا كى فتنه انگيزيد و نفاق كنيد آخر نمىدانيد كه تهيّج فتنه موجب بلا و سبب سفك دماء باشد، از خدا بترسيد و بر خويشتن رحم كنيد و من ابتداء به محاربه نمىكنم و فتنه خفته را بيدار نمىگردانم و بيدار را نمىترسانم اگر شما از جرايم خويش توبه كنيد، من شيمۀ(روش) عفو شما را شعار خود سازم. و اگر نه «با للّه الذي لا اله الاّ هو» كه شمشير بكشم. يا كشته شوم يا همه را بكشم. القصّه نعمان به مجرد تهديد اكتفا نموده از منبر فرود آمده، به دار الاماره رفت، و جمعى از جواسيس يزيد كه در كوفه بودند نامهاى به شام نوشتند و احوال مسلم و ميل مردم به و وى بيعت كردن با حسين و ضعف نعمان بشير در آن درج كردند و اين معنى را مذكور ساختند كه اگر تو به كوفه احتياج دارى مردى با هيبت و سياست را به امارت فرست، كه تواند در دفع دشمنان كمر اجتهاد بستن، و در تنفيذ اوامر و احكام تو بر مرصد تقويت نشستن، اما چون يزيد پليد بر مضمون آن نامه اطّلاع يافت، با سرجون رومى كه مدبّر مملكت و وزير او بود مشاورت نمود. سرجون گفت: از عهدۀ اين كار به غير از عبيد اللّه زياد كسى بيرون نيايد و او حالا از قبل تو در بصره حاكم است. صلاح در آن مىبينم كه منشور ايالت كوفه نيز به نام وى نويسى، و فرمان دهى تا از كسان خود نايبى بر بصره گماشته به كوفه رود، و اين فتنه را فرو نشاند. يزيد اين رأى پسنديد و به پسر زياد نامه نوشت كه مرا اعلام كردهاند، كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده است و به جهت حسين بن على بيعت مىستاند، بايد كه روى به كوفه نهى كه امارت آن ديار نيز به تو ارزانى داشتيم. و مسلم بن عقيل را طلب كنى و در ساعت به قتل رسانى، و سرش نزديك من فرستى و چون مطلقا عذر تو بيش مسموع