روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٩ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
شما خواستم و ظنّ من آن است كه چون اين قوم مرا ببينند، طلب شما نكنند، و به جست و جوى ديگرى نپردازند پس هر يك از اصحاب من امشب دست يكى از اهل بيت من گرفته در آفاق متفرق گردند، تا از محنت رهائى و از شدّت فرج يابند.
من شدم غرقۀ گرداب غم آن به، كه شما
كشتى خود، به سلامت سوى ساحل رانيد
برادران و فرزندان و خويشان و مواليان جواب دادند، كه يا بن رسول اللّه ما را قوّت مفارقت و طاقت مهاجرت تو نيست و بقاى خود بعد از وفات تو نمىخواهيم و تا جان در تن داريم و رمقى در بدن داريم، با أعداى دين و دشمنان خاندان رسول ربّ العالمين مقاتله خواهيم نمود.
به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو
تا نگوئى كه در آن روز وفائيت نبود
امام حسين «عليه السلام» ايشان را دعا گفت و روى به فرزندان مسلم بن عقيل كرد و گفت اى ابناى عمّ ما بر مواعيد كاذبه و اكاذيب باطلۀ كوفيان اعتماد نموده پدر شما را به كوفه فرستاديم، و آن گروه روى دل از كوى مهر و وفا تافته و به اقدام انتقام در طريق تحريك افساد بر ايقاد نايرۀ ظلم و بيداد شتافته عرض مصون او را هدف سهام تعرّض ساختند، و رسم حقشناسى اهل بيت نبوّت را از روى ناسپاسى برانداختند «الا لعن الرحمن من اكفر النعم» تا شربت شهادت نوشيد و خلعت سعادت پوشيد حالا شما يادگار مسلم بن عقيليد و مادر شما نيز غمزده است. برخيزيد و مادر خود را برداشته از اينجا به قبيلۀ بنى طىّ رويد و از آنجا به مدينه رفتۀ بنشنيد و دل در كرم الهى بسته انتظار بريد كه دمبهدم كسى كه انتقام ما از بنى اميّه بكشد ظهور خواهد كرد و من اين سخن از پدر خود شنودم و حقّا كه او از حضرت رسالت «صلى اللّه عليه و آله» شنوده باشد و اين صورت بر اين وجه بود كه حضرت مرتضى على روزى از روزهاى حرب صفّين ندا فرمود، كه اين ابو مسلم؟ يعنى ابو مسلم كجاست محمد حنفيّه گفت: اى پدر وى در آخر صف است. امير فرمود كه مراد من ابو مسلم خولانى نيست مقصود من صاحب جيش ما است كه از جانب مشرق با رايت سياه پديد آيد و چندان محاربه كند كه خداى تعالى به واسطۀ وى حق را در مركز خود قرار دهد خوشوقت آنان كه با وى موافقت نموده، در كشتن اعداى