روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٢ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
همان چهار بزرگ حجاز را كه در زمان حيات پدرت از بيعت تو اِبا كردند، و به امارت و ايالت تو سر فرود نياورده هر نوع توانى به بيعت خود درآور، و اگر در مقام عناد و جدال باشند در دفع ايشان لوازم جدّ و جهد به تقديم رسان. يزيد اين سخن را به سمع قبول تلقّى نموده، نامهاى نوشت به وليد بن عتبه كه در آن وقت والى مدينه بود. مضمون آنكه خليفه روى زمين عالم فانى را وداع كرده روى به سراى باقى آورد، و مرا در حال حيات خليفه خود گردانيد، و من از جرئت اولاد ابو تراب، و سفك دماء شيخ و شابّ مىترسم، بايد كه چون بر فحواى اين مكتوب واقف شوى، از اهل مدينه بيعت من بستانى، و رقعه ديگر نوشته بود مشعر بر آنكه از حسين بن على و عبد اللّه بن عمر، و عبد الرحمن بن ابى بكر، و عبد اللّه بن زبير، بيعت مرا بستان، و در اين باب إهمال منماى، كه محل تسويف و هنگام تأخير نيست.
فرصت غنيمت است در جهد برگشاى
چون وقت فوت شد نتوانى بدان رسيد
فرصت چو درگذشت و محصّل نشد مراد
تا چند پشت دست به دندان توان گزيد؟
و اگر از بيعت من اِبا نمايند، سرهاى ايشان را بدار الملك شام فرست، امّا چون نامه به وليد رسيد و بر مضمون آن اطلاع يافت گفت: «انّا للّه و انا اليه راجعون» مرا با پسر فاطمه چهكار؟ ! و از بيم فتنه به تعجيل تمام مروان را كه در آن زمان در مدينه ساكن بود طلبيد، و او را بر كما هى حالات مطّلع گردانيده در آن باب با وى مشورت نمود، و مروان گفت فى الحال هر چهار كس را حاضر كن و بر بيعت تكليف نماى، اگر در مبايعت متابعت نمودند فهو المطلوب، و الاّ به تيغ تيز حكم خود را بر ايشان روان كن، خصوصا در طلب حسين و ابن زبير تأخير جايز مدار، و پيش از آنكه خبر مرگ والى شام إفشا يابد با بيعت آن دو كس خلافت يزيد را مستحكم گردان، وليد كس، به طلب حضرت امام حسين و ابن زبير فرستاد، و ايشان در مسجد مدينه با يكديگر سخن مىگفتند: فرستادۀ وليد گفت أمير شما را مىطلبد، ايشان گفتند تو برو تا ما از عقب تو برسيم، فرستاده بازگشت، و عبد اللّه بن زبير از حسين پرسيد كه هيچ مىدانى كه وليد ما را چرا مىطلبد؟ حسين گفت به خاطر من مىرسد كه حاكم شام مرده است. چه امشب در خواب ديدم كه منبر او نگونسار شد، و آتش در سراى او افتاد، حالا اين خبر رسيده و مىخواهند كه از ما بيعت