روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٩ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
افتاد رخسارۀ آفتاب آثارش از نظر ابرار و اشرار نهان گشت و روز روشن به ديده دوستان چون شب مظلم تيره و چشم روزگار از مشاهده آثار چشم زخم اغيار خيره شد.
نالۀ دلها، به ثريّا رسيد
از مژهها سيل به دريا رسيد
ابن قميه چون پنداشت كه خورشيد شرع يقين جامه غروب فنا پوشيده و ماه اوج كمال، به مغرب فوت و زوال متوارى شده، قوم خود را مژده داد كه كار محمد را بساختم و دل از مهم او بپرداختم ابليس از زبان او فرا گرفته آوازه انداخت ألا إنّ محمّدا قد قتل بدانيد به درستى كه محمّد كشته شد و آواز ابليس به مدينه رسيد و به يك لحظه اين خبر دلسوز ميان دوست و دشمن انتشار يافت اهل شرك از اين خبر شادمان شده به گرفتن غنيمت مشغول شدند. و سيّد عالم (صلى اللّه عليه و آله و سلم) بعد از زمانى از آن مغاك برآمد و به جانب شعب توجّه نمود و برخى اصحاب به وى پيوستند و در اين غزوه، حمزه عليه السلام جرعهاى از جام شهادت چشيد و به روضه زاهره «يرزقون، فرحين» رسيد و صورت شهادت حمزه سلام اللّه عليه بر اين وجه بود كه جبير بن مطعم كه مهتر زاده مكه و يكى از اشراف عرب بود غلامى داشت حبشى كه او را وحشى گفتندى مردى دلير و مبارزگريز [١]بود و پيوسته به زوبين جنگ كردى چون لشكر قريش عزيمت مدينه كردند جبير وحشى را طلبيد و گفت اى غلام دانستهاى كه مسلمانان در روز بدر عمّ من مطعم بن عدى را به چه زارى و خوارى بكشتند؟ و من يك عمّ داشتم و حالا محمّد دو عمّ دارد حمزه و عبّاس، عبّاس خود در مكه است و حمزه در مدينه اگر در اين حرب حمزه را به قتل رسانى تو را آزاد سازم و به مال وافر، شاد گردانم وحشى اتمام آن كار در عهده اهتمام گرفت و هند كه زن ابو سفيان بود و در قبايل عرب به حسن جمال شهرت تمام داشت پدر او عنبه، در روز بدر به چاه هلاك افتاد وحشى را طلبيد و گفت: اگر تو محمد را به زبان زوبين جواب كشتن پدر من بازدهى كامى كه تو را باشد به حصول وصول رسد و من ترا تربيت به قاعده كنم و منقول است كه دختر عتبة ابن حارث
[١] -يعنى با جربزه و با مكر و حيله.