روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٠٨ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
چنان خو كرده بودند كه چون دحيه بيامدى، هر دو برادر به مسجد يا حجرۀ آن حضرت تشريف فرمودندى و دليروار بر كنار وى نشستندى و دست به گريبان و آستين وى درآوردندى امّا جبرئيل امين «عليه السلام» گاهگاه به صورت دحيه نزد آن حضرت مىآمد روزى به صورت دحيه با پيغمبر بر در مسجد نشسته بود، كه حسن و حسين درآمدند و جبرئيل را به صورت دحيه ديدند، چنان تصوّر فرمودند كه دحيه است، گستاخانه درآمده بر كنار وى نشستند و دست در آستين وى مىكردند و به گريبان وى در مىآوردند، روى مبارك آن حضرت برافروخت و از جبرئيل شرم داشت و خواست كه ايشان را دور كند جبرئيل گفت كه اى سيّد ايشان را هيچ مگوى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود، كه اى جبرئيل چون هيچ مگويم؟ كه ايشان تو را نمىشناسند و حرمت به جاى نمىآرند و تو را دحيه مىپندارند از آن گستاخى مىنمايند جبرئيل گفت: اى سرور عالميان بسيار بوده كه فاطمه نماز تهجّد گزارده بوده و در خواب رفته و ايشان در گهواره بيدار شدهاند و خواستهاند كه بگريند، از آفريدگار عالم فرمان رسيده كه اى جبرئيل به تعجيل برو، و گهوارۀ ايشان را بجنبان كه فاطمه غنوده است. تا زمانى بياسايد. يا رسول اللّه من گهوارۀ ايشان را بسيار شبها جنبانيدهام و صداى اين معنى كه:
«انّ فى الجنة نهرا من لبن
لعلىّ و الزهراء و حسين و حسن»
به گوش ايشان رسانيده. اى سيّد من بسى دستاس فاطمه كشيدهام، كه او از ماندگى دستاس كشيدن در خواب بوده و چون من دستاس كش و گهواره جنبان اينانم. اگر در كنار من آيند عجب نباشد، اما در اين حيرانم كه در آستين و گريبان من چه مىجويند؟ حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» فرمود كه چون ايشان تو را دحيه پنداشتهاند و هرگاه كه دحيه اينجا آمدى، براى ايشان ميوه يا تبرّكى ديگر در گريبان و آستين خود داشتى ايشان از تو تبرّك و ميوه مىجويند. جبرئيل دست بيازيد به بهشت و يك خوشه انگور و انارى از أشجار بهشت باز كرده، پيش ايشان نهاد. و چون خواستند كه تناول فرمايند، سائلى بر در مسجد آمده گفت اى اهل بيت نبوّت مرا از آنچه مىخوريد بدهيد، به تخصيص از آن انگور كه مدّتى است در آرزوى آنم. حضرت رسول اللّه «صلّى اللّه عليه و آله» خواست كه از آن انگور قدرى به وى دهد، جبرئيل دست آن حضرت به گرفت و