روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٠ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
چهارم خبر شهادت او در چهار سالگى وقوع يافته و آنچنان بود، كه جبرئيل نزد پيغمبر «صلى اللّه عليه و آله» آمد و آن حضرت حسين را بر كنار داشت و بوسه بر روى و حلق او مىداد و سر مبارك او را به سينه با سكينه بىكينه خود بازمىنهاد. جبرئيل پرسيد كه يا رسول اللّه! اين ميوه باغ نبوّت و اين ثمره حديقه ولايت را دوست مىدارى؟ فرمود: كه نعم اولادنا اكبادنا راوى گويد، كه تعويذى برداشته و بسته در گردن حسين بود و اثر آن رشته، بر گردن نازنينش مانند خطى پديد آمده بود جبرئيل «عليه السلام» در آن خطّ مىنگريست و سر مىجنبانيد سيّد انبيا «صلى اللّه عليه و آله» فرمود، كه اى برادر بسيار در اثر اين رشته مىنگرى، جبرئيل گريان گريان گفت: يا رسول اللّه روزى باشد، كه در كربلا اثر همان رشته در گردنش خونآلود گردد و جانهاى اهل بيت به مصيبت آن شهيد غم زده مظلوم محنت فرسوده، ملول و محزون و مغموم و مهموم گردد.
ملك را جان درين ماتم بسوزد
فلك را هم جگر زين غم بسوزد
بدانسان آتشى گردد فروزان
كه از يك شعلهاش عالم بسوزد
پنجم: اعلام واقعه هايله و حادثه نازله شاه شهيدان، در پنج سالگى بوده، آوردهاند: كه صباح عيدى بود كه شاهزادگان به حجرۀ سيّد عالميان درآمدند و گفتند اى جدّ بزرگوار! امروز روز عيد است و بزرگزادگان عرب را مىبينيم كه جامههاى نو پوشيدهاند و ما را لباس نو نيست، روى به جانب تو كه تاج لعمرك بر سر و خلعت يا ايّها المدثّر دربردارى، آورده تا عيدى بستانيم، و عيدى جز جامه نو نمىخواهيم، خواجه عالم «صلّى اللّه عليه و آله» تأمّل فرمود و جامهاى كه مناسب ايشان باشد در خانه نبود و نااميدى و محرومى ايشان را نيز لايق نمىنمود، متوجه بارگاه احديّت شد و سرّ خود را به حضرت صمديّت فرستاد. فى الحال جبرئيل آمد و دو حلّه سفيد دوخته مناسب قد و قامت ايشان از قلل بهشت بياورد و گفت: اى سيّد! ملول مباش و اين لباس در فرزندان عزيز خود پوش، حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» شاهزادگان را طلبيد. و گفت: اينك جامههائى كه خيّاط قدرت فراخور قد و قامت شما دوخته از غيب رسيد.
خلعت قدر كه خيّاط كرامت آراست
بر قد و قامت! اقبال شما آمد راست