روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٧٥ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
پس خود را بر تربت پدر افكند و روى بر خاك مىماليد و مىناليد و زبان حالش بدين مقال مترنّم مىبود:
زين مصيبت بىغم دل در جهان يك جان كجاست
در همه روى زمين يك ديده بىطوفان كجاست؟
عالمى همچون سكندر در سياهى ماندهاند
اى خضر بنماى ره، كان چشمۀ حيوان كجاست؟
على گفت اى فاطمه چندين مگرى كه هيچكس را از اين راه گريز نيست
فاطمه گفت اى: پسر عم ملامتم مكن كه درد فراق صعب است خصوصا مفارقت چنين پدرى و از قصيدهاى كه حضرت فاطمه در مرثيۀ پدر گفته يك بيت اين است
صبّت علىّ مصائب لو أنها
صبّت على الأيّام صرن لياليا
يعنى چندان مصيبتها بر من ريختهاند كه اگر آن را به روزها ريختندى همه از اندوه چون شب تيره شدندى و نقلى ديگر آن است كه فاطمه چون به زيارت پدر بزرگوار آمد قبضهاى از خاك تربت آن حضرت برداشت و بر چشمهاى مبارك خود نهاد و گريه آغاز كرد:
نو بهار من كجا شد آن گل سيراب كو؟
مىتوان ديدن به خوابش اى دريغا خواب كو؟
گر بگريم ور بخندم هيچ إنكارم مكن
گريه را صد وجه دارم، خنده را اسباب كو؟
و به صحّت رسيده كه فاطمه را كسى بعد از وفات پدر خندان نديد بلكه شب و روز گريه كردى و به سوز دل به ناليدى و گريۀ او به مرتبهاى رسيد كه اهل مدينه از آن به تنگ آمده گفتند اى دختر مصطفى به روز گريه كن و به شب آرامگير، تا ما را هم آرامشى باشد يا به شب گريه كن و به روز خاموش باش تا ما را آسايشى بود و فاطمه بعد از آن شبها به مقابر شهدا رفتى و چندانچه خواستى بگريستى.
و از امام جعفر صادق عليه السلام نقل كردهاند كه گريندگان در عالم پنج تن بودهاند: كه كسى زياده از ايشان نگريسته سه تن از پيغمبران بودهاند و دو تن از اهل بيت ما از