روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٩٤ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
سرخ دارد محمد قرشى است صلى اللّه عليه و آله كه خلق را به خداى آسمان دعوت مىكند و آن كه از عقب او سنگ مىاندازد عمّ وى ابو لهب است و اكثر صناديد عرب در اين قضيّه با ابى لهب متفقند» و هر كس كه در موسم و غير موسم به مكّه آمدى او را از صحبت آن حضرت تحذير مىكردند و از مكالمه با وى تنفير مىنمودند و سخنان مختلف در باب آن حضرت مىگفتند گاه وى را به سحر نسبت مىدادند و گاه شاعر مىگفتند زمانى منسوب به كهانت مىداشتند و وقتى نام مجنون بر وى مىنهادند و سيّد رسل را از اين اقوال غبار ملال بر خاطر عاطر مىنشست و حضرت ذو الجلال براى تسلّى دل كامل او آيتها مىفرستاد و مضمون بعضى آنكه هيچ پيغمبرى به قومى نفرستاديم الا كه معاندان قوم او را ساحر و ديوانه گفتند و آن پيغمبران بر جفاى قوم تحمّل مىفرمودند و طريق مصابرت به قدم اجتهاد مىپيمودند فَاصْبِرْ كَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ [١]تو هم شكيبائى ورز چنان كه اولو العزم ورزيدند پس چنان اضرار و إيذا از آن قوم غدّار به آن حضرت مىرسيد و ثبات قدم مىورزيد و مصابرت نموده ترك دعوت نمىفرمود.
از ثبات خودم اين نكته خوش آمد كه به بر جور جر كوى تو از پاى طلب ننشستم در «روضة الاحباب» آورده كه عروة بن زبير از عبد اللّه بن عباس پرسيد كه از آن ايذاها كه تو ديدى كه قريش به حضرت پيغمبر رسانيدند كدام سختتر بود گفت روزى اشراف قريش در حجرهاى جمع شده بودند و من آنجا حاضر بودم سخن در ميان آوردند و گفتند نديديم هرگز خود را كه صبر كرده باشيم بر هيچ امرى مثل صبرى كه مىنمائيم بر آنچه از اين مرد يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله به ما مىرسد عاقلان ما را سفيه شمرد و پدران ما را دشنام داد و ما را عيب گفت و جماعت را متفرق ساخت و سبّ آلهۀ ما نمود و با اين همه وى را گذاشتهايم و هيچ نمىگوئيم در اين سخن بودند كه ناگاه سيّد عالم صلى اللّه عليه و آله به حرم درآمد و استلام ركن به جاى آورد و به طواف خانه مشغول
[١] -سوره الأحقاف آيه:٣٥.