روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٩٥ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
شد و چون در اثناى طواف بر ايشان به گذشت وى را به ناسزا تعرض رسانيدند و سخن سخت گفتند چنانچه اثر كراهت در روى آن حضرت، مشاهده كردم در طواف دوم و سوم نيز مثل آن گفتند در نوبت چهارم آن سرور بايستاد و فرمود كه بشنويد اى گروه قريش به خدائى كه جان محمد در قبضۀ قدرت اوست كه آوردهام براى شما ذبح يعنى اگر سخن مرا نشنويد و متابعت من ننمائيد همچون گوسفند تيغ بر گلوى شما خواهم نهاد و شما را بخواهم كشت نپنداريد كه از چنگ من به رايگان بيرون خواهيد شد چون آن حضرت اين سخن بگفت گوئيا گلوى همۀ ايشان بگرفت و لرزه بر اعضاى ايشان افتاد بعد از آن به تملّق درآمدند و آن كس كه در سبّ و طعن از همه زيادت بود وى را تسكين داد به بهترين كلامى و نرمترين سخنى و مىگفت يا ابا القاسم بازگرد و به راه خود برو به خدا كه تو جهول نيستى يعنى در كار خود دانائى و هر چه مىكنى از روى دانش است پس رسول صلى اللّه عليه و آله بازگشت و طواف خود تمام كرد و روز ديگر همان جماعت در همان محلّ جمع شدند و من با ايشان بودم بعضى با بعضى گفتند آن همه ديروز سبّ محمد نموديم چون بر ما ظاهر شد و ما را دشنام داد هيچ نتوانستيم گفت و خاموش شديم چنانچه گوئى زبانهاى ما لال شده بود اين چه بود كه ما كرديم اگر اين نوبت وى را بينيم دانيم كه با وى چه بايد كرد؟ در اين سخن بودند كه حضرت رسالت پيدا شد و طواف خانه آغاز كرد چون وى را ديدند از غايت بغض و غيظ كه داشتند همه به يك بار بر سر آن حضرت ريختند و گفتند توئى كه در حق ما و بتان ما سخنان مىگوئى فرمود كه آرى منم كه به آنها گفتم و مىگويم مردى را ديدم گوشۀ رداى وى را گرفت و در گردن آن حضرت پيچيد چنانچه راه نفس بر وى تنگ شد يكى از صحابه آنجا حاضر بود فرياد برآورد و در گريه افتاد گفت آيا مىكشيد اين مرد را كه مىگويد پروردگار من اللّه است؟ و معجزههاى روشن به شما نمايد آن مردم دست از پيامبر داشتند و روى به آن صحابه نهاده محاسن او را گرفته چندان بر وى زدند كه سرش به شكست القصّه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله مثل اين جفاها مىديد و بدين نوع عناها مىكشيد و مىدانست كه در بلا ارتكاب شكيبائى را سبب كلّى است رنج و عنا