روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٧٨ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
شكوفۀ باغ ابو طالب و اى نواخته لقب اسد اللّه الغالب.
اى ولىّ ساز وال من والاه
وى عدوسوز عاد من عاداه
كاتب نقش نامۀ تنزيل
خازن گنج نامه تأويل
مهتر و بهتر زمين و زمن
معدن جوهر حسين و حسن
«هذا فراق بينى و بينك» دولت وصال به سر آمد و نوبت فراق درآمد روز مواصلت به آخر رسيد شب مهاجرت روى نمود.
هنگام وداع و افتراقست، امروز
با درد فراق، اتّفاقست امروز
اى ديده جمال وصل، ديدى يك چند
خونبار كه نوبت فراقست امروز
اى على ديشب پدرم را به خواب ديدم بر بلندى ايستاده و هر طرف مىنگرد چنانچه گوئى منتظر كسى است فرياد بركشيدم كه يا أبتاه! تو كجائى كه از فراق تو دلم سوخته و تنم گداخته گفت اى فاطمه من اينجا ايستادهام و انتظار مىبرم گفتم يا رسول اللّه منتظر كيستى؟ فرمود كه منتظر تو اى فاطمه زمان فراق از حد گذشت و مرا از شوق تو طاقت برسيد وقتست كه قفس تن در هم شكنى و دل از علائق بدنى بركنى و خيمه از مضايق سفلى به فضاى عالم علوى زنى و روزى از زندان محنتآباد دنيا به بوستان عشرتفزاى عقبى آرى.
اى فاطمه بيا كه تا تو نيائى من نمىروم گفتم اى پدر من نيز آرزومندى لقاى تو دارم و همواره تمنّاى من آن دارم كه به دولت ديدار تو برسم حضرت مصطفى (ص) فرمود كه بسى به شتاب اى فاطمه! تا فردا شب نزد من باشى من از خواب درآمدم و اشتياق آن عالم بر من غلبه كرد مىدانم كه در آخر اين روز و يا در اوّل شب آينده رحلت خواهم كرد نان از براى آن مىپزم كه فردا كه تو به مصيبت من مشغول باشى فرزندان من گرسنه نمانند و جامۀ فرزندان به جهت آن مىشويم كه ندانم كه جامه فرزندان من بعد از من كه شويد؟ و رضاى دل يتيمان من كه جويد؟ مىخواهم كه سر فرزندان شانه كنم كه معلوم نيست كه پس از من غبار از روى و موى ايشان كه بيفشاند؟ فاطمه از غبارى كه بر روى و موى ايشان نشيند اندوهناك بود آيا اگر بديدى مويهاى دلاويز عنبربيز ايشان به خاكآلوده و رويهاى دلكش آفتابوش ايشان در خون آغشته چگونه تحمّل كردى و چه