روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٦١ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
چون عندليب بر بوى گلزار مىزارم و از خارخار خاتونان عرب كه در حضور انفعال منند در هجران مادر زار زار مىنالم.
هر گه كه دلم از غم دلدار بنالد
از نالۀ زارم در و ديوار بنالد
عيبم مكن اى دوست اگر زار بنالم
كآن را كه فراقست به ناچار بنالد
فاطمه اين مىگفت و قطرات عبرات بر رخساره مىباريد حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) نيز به گريه درآمد و گفت اى جان پدر! ملول مشو اندوهناك مباش كه جامههاى فاخر و زيورهاى مكلّل نزد ما قدر و قيمتى ندارد هدهد تاج بر سر دارد گو مىدار كه رايحۀ كريهۀ وى مشام را رنجه دارد و طاوس لباس ملمّع مىپوشد گرمىپوش كه پاى سياه او را رسوا مىسازد امروز آنها كه چون گل لباس زرد و سرخ پوشيده در چمن تكبّر جلوه مىكنند فردا مانند خار بىقيمت هيمۀ آتش دوزخ خواهند بود؟ خواهر ابو جهل پرجهل اگر امروز طوق زرّين در گردن دارد فردا غل آتشين بر گردن خواهد داشت. دختر عتبه اگر در دنيا بر متّكاى عشرت، تكيه مىزند در آخرت بر عقبۀ عقابش بازخواهندداشت اى دختر ما را فخر به گليم فقرست كه موسى كليم با گليم محرم ذروۀ طور و مقرب قبّۀ نور شد.
ما و گليم فقر كه تارى از آن به است
از حلّۀ يمانى و ديباى ششترى
ما و پلاس عجز كه در ديدۀ خرد
زيباتر از ملابس خز است و عبقرى
ايشان در اين سخن بودند كه جبرئيل از حضرت ملك جليل در رسيد كه يا رسول اللّه! خداى تو را سلام مىرساند و مىفرمايد: كه فاطمه را بگو تا در آن عروسى حاضر شود كه آنجا به مقدم او رمزى عجيب و حال غريب ظاهر خواهد شد و بعضى از آن زنان صيد وى خواهند گشت و به بركت قدومش از قيد كفر، خلاصى خواهند يافت.
پس خواجۀ عالم (صلى اللّه عليه و آله) گفت اى جگرگوشه من! اينك آورندۀ وحى و رسانندۀ قواعد امر و نهى. طاووس ملائكه از آشيانه سدرة المنتهى رسيد. و فرمان حضرت عزّت مىرساند كه فاطمه را بگوى تا بدان محفل رود فاطمه فرمود كه اى پدر و اى سيّد بشر و اى شفيع محشر! من نافرمانى نمىكردم اين انديشه پيش آمده بود كه دنيا