روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٤٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
كرده سنّت أدا نمودند و فرض را با جماعت گزاردند و هنوز دعا ناگفته و او راد ناخوانده فرياد كوس حربى و ناله ناى رزمى از لشكر مخالفان فوج برآمده، از سوار و پياده مكمل و مسلح روى به ميدان نهادند و رايتها و علمها نصب كردند و نداى هل من مبارز؟ در دادند. چون كه مواليان حسينى سپاه عراق را كه مخالف اهل حجاز بودند، با چنان برگ و نوا ديدند. عشّاق وار كمر خدمتكارى به دست يقين براى آن خسرو زمان و زمين بر ميان جان شيرين بستند. و پياده و سوار روى به صف كارزار آوردند.
عمر سعد به تعبيۀ لشكر پرداخته ميمنه ناميمون را در عهده عمرو بن حجّاج كرد. و ميسرۀ ناسره را به شمر بن ذى الجوشن سپرد و علم را به دست مولاى خود داد و آن قلب دل سياه در قلب سپاه قرار گرفت. امام با آنكه معدود، چند بيش نداشت از كثرت لشكر دشمن انديشه ناكرده ميمنۀ يا ميمنت را نامزد زهير بن قين بجلى نمود، و در ميسرۀ با يسر حبيب بن مظاهر اسدى را مقرّر فرمود و رايت نصرت آيت را به برادر رشيد خود عبّاس ارزانى داشت، و اگر چه جاى قلب صدر باشد آن صدر در قلب جاى گرفت مبارزان امام حسين «عليه السلام» در ميدان شهادت نقدهاى روان بر كف با كفايت نهادند هاتف غيبى از عالم لاريبى، به گوش هوش ايشان، اين ندا مىرساند كه.
روز جنگست و جنگ بايد كرد
كوشش نام و ننگ بايد كرد
تا شود مرد عرصۀ ميدان
تنگ بر اسب تنگ بايد كرد
وقت جوشش شتاب خوش باشد
گاه شستن درنگ بايد كرد
شكم ماه و پشت ماهى را
ز اشك شمشير رنگ بايد كرد
اندرين بحر غوطه بايد خورد
جا بكام نهنگ بايد كرد
رزم با اين سگان رو به باز
همچو شير و پلنگ بايد كرد
وز پى ديدههاى كجبينان
فكر تير خدنگ بايد كرد
اما چون هر دو صف راست شد، امام حسين «عليه السلام» به خيمۀ شريف درآمد و عمامۀ رسول خداى «صلّى اللّه عليه و آله» بر سر نهاد و دارعۀ آن حضرت در پوشيد و شمشيرى كه شهسوار ميدان انا نبىّ بالسيف در دست گرفتى، حمايل كرد و بر اسبى مرتجز