روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٥٦ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
اندازد، زهير اين معنى را دريافته مجال سخنش نداد و به يك طعن نيزه او را به صحراى عدم فرستاد، برادرش صالح بن كعب در ميدان آمد زهير نيزهاى حواله او كرد صالح به يك طرف اسب ميل نمود تا نيزۀ او را رد كند اسبش در رميد و او را از پشت خود بيفكند و در آن محل پايش در ركاب مانده مجال پياده شدنش نماند اسب مىجست و لگد بر روى مىزد تا پاره شد پسرش كعب بن نصر از پدر شجاعتر بود به انتقام خون پدر و عمّ بانگ بر مركب زده در برابر زهير آمد هنوز نفس راست نكرده بود كه زهير نيزهاى بر ناف وى زد چنانچه سنان از پشت وى گذاره كرد، زهير به اسب و سلاح هيچ يك از مقتولان التفات نفرمود و خويش را بر پيادگان زد كه در پيش صف سواران ايستاده بودند و جمعى را از ايشان هلاك كرد و باز مراجعت نموده به ميدان آمد و مبارز طلبيد و هر چند مرد، در برابر وى مىآمد با نيزهاى كه چون غمزۀ خوبان چين، فتنهانگيز و چون مژۀ عاشقان مسكين، خونريز بود خون مىريخت و خاك ميدان را به خون اعداى دين مىآميخت.
غريوان به هر جانبى مىشتافت
به نيزه دل دشمنان مىشكافت
به يك ساعت بيست و هفت سردار را از پاى درآورد، و عمر سعد رو به حجر الحجّار كرد كه تو پشت و پناه لشكر منى، برو و سر زهير را بيار، تا حاجتى كه دارى برآرم حجر گفت هيهات هيهات روباه با شير ژيان چه حرب تواند كرد؟ و تيهو پيش شاهباز چه پرواز تواند نمود اين مبارز بنى اسدى است و او تنها به هزار مرد برمىآميزد، من از جان خود سير نشدهام كه به مقاتلۀ او آهنگ كنم.
گوزنى كه با شير بازى كند
به خونريز خود تركتازى كند
مگر آنكه سيصد سوار از شما به سه موضع كمين كنند و من به ميدان رفته زمانى با او به هم به گرديم و همينكه بر من حمله آرد روى به گريز آرم و به جانبى كه كمينگاه باشد روان شدم و هرآينه او مرد ستيزنده است، از عقب من بيايد و آن صد سوار بيايد و آن صد سوار كمين بروى بگشايند و اگر صف ايشان را بر هم زند ايشان روى به كمينگاه دوّم آورند و همچنين تا سيصد سوار گرد او فروگيرند و هر يك زخمى برو بگشايند شايد كه در آن محلّ از پاى درآيد، بس سيصد سوار مكمّل و مسلّح به سه موضع در