روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٥٢ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
سر «و جمع الشّمس و القمر» مشاهده مىرفت ندانم تا كنار خواجه را عدن گويم كه پر در و مرجان بود يا آن را چمن خوانم كه پرگل و ريحان بود اگر عدن گويم كه پردرّ و مرجان رواست «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ» [١]مراد حسن و حسيناند. اگر چمن خوانم پرگل و ريحان سزاست «هما ريحانتاى من الدنيا» سيد عالم صلى اللّه عليه و آله و سلم گاه لب بر لب حسن مىنهاد و گاه روى خود بر روى حسين مىماليد كه ناگاه به فرمان إله جبرئيل امين در رسيد و خطاب ربّ الأرباب رسانيد كه أ تحبّهما آيا حسن و حسين را دوست مىدارى خواجه فرمود كه آرى أكبادنا چگونه دوست ندارم كه دو پاره جگرند و دو روشنايى بصر دو فرزند ارجمند و دو جگرگوشه دلبند. جبرئيل فرمود كه اى سيّد كدام را دوستتر مىدارى فرمود كه اى برادر هر دو در يك صدفند و هر دو بدرب يك آسمان شرف هر دو پاسبان يك مدينهاند و هر دو بادبان يك سفينه هر دو سرو يك باغند و هر دو پرتو يك چراغ هر دو گوهر يك درّند و هر دو اختر يك برج هر دو شكوفه يك شاخند، و هر دو برگزيده يك كاخ هر دو جگرگوشه رسولند و هر دو توشه دل بتول، هر دو شبل اسد اللّهاند هر دو سبط رسول اللّه يا اخى جبرئيل هر دو را دوست مىدارم جبرئيل گفت اى سيد ملك جليل مىگويد: كه اى حبيب! من آگاه نهاى از اين كه يكى از اين فرزندان ارجمند ترا به زهر قهر از پاى درآرند و ديگرى را به تيغ بىدريغ سر بردارند خواجه چون از جبرئيل قضيّه ابتلاى ايشان شنيد فرمود كه «من يفعل بهما؟» با جگرگوشگان من اين بىرحمى كه كند؟ و سنگ اين جفا در روى فرزندان من كه افكند؟ جبرئيل گفت جمعى از امّت تو و گروهى هم از ملت تو مهتر فرمود أ يؤمنون بىاين؟ جماعت به من ايمان آرند و يرجون شفاعتى و به شفاعت من اميد دارند؟ و يقتلون اولادى و فرزندان مرا بكشند و جگرگوشگان مرا به كمند بلا در كشند گفت: آرى به كشند و زارشان كشند و سرشان به تيغ بردارند و قطره آب از حلق تشنه ايشان دريغ دارند.
[١] -سوره الرحمن، آيه:٢٣.