روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٧٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
از روى دعوى بىمعنى به خدمت حضرتش پيوسته حالا دل از عالم برداشته و علم يك جهتى و هوادارى برافراشته.
به عهد محبت وفا مىكنيم
به خاك درش جان فدا مىكنيم
اين سخن به سمع مبارك امام حسين رسيد. گفت: اى برادر! دل عيال به جانب تو نگران است نخواهم كه در جوانى به فراق يكديگر مبتلا گرديد. هلال گفت: يا بن رسول اللّه اگر تو را در محنت بگذارم و روى به عشق بازى و عشرتسازى آرم. فرداى قيامت به جدّت چه جواب گويم و عذر اين حال چگونه بخواهم؟ پس، از امام حسين «عليه السلام» همّت طلبيده آهنگ مصاف كرد و خود عادى بر سر نهاده و سپر مدوّر چون جرم قمر منوّر به كتف آورده، قنديلى پرتير خدنگ زرنگ زمر پيكان سفته، سوفار عقاب پر بر ميان بسته و تيغ يمانى جوهردار صاعقه آثار حمايل كرده و اين هلال تيراندازى بود كه خدنگ عقاب صفتش، طعمه جز از جگر دشمن نخوردى، و شاهين تير تيزپرش، به هنگام شكار جز دل بدخواه صيد نكردى.
تير او چون بنهد چشم بر ابروى كمان
زه به گوش ظفر آيد ز زبان سوفار
هلال بن نافع كالبدر الساطع و البراق الألمع به ميان ميدان رسيده و رجز فصيحانه آغاز كرده، مبارز طلبيد از سپاه شام مبارزى قيس نام در برابر هلال آمده، هنوز دويست قدم دور بود كه هلال تيرى در بحر كمان پيوسته و به شست درست كشيده و حواله سينه او كرد. قيس سپر در سر كشيد و خواست آن تير را رد كند، امّا تير چنان به ضرب آمد كه سپر را بشكافت و به سينه رسيده، روان از پشتش گذاره كرد و تا سوفار در زمين غرق شد. لشكر عمر سعد از آن ضرب تير بترسيدند و كسى ديگر قدم جرأت پيش ننهاد، هلال روى به قلب لشكر مخالف آورده، به هر تيرى اميرى از پاى در مىآورد و به هر خدنگى نهنگى بىجان مىكرد.
چو تيرش سوى خصم، پرّان شدى
دل دشمن، از سهم لرزان شدى
چو دستش كمان را، بياراستى
ز هازه، ز هر گوشه برخاستى
آوردهاند كه هشتاد تير داشت و به هر يكى از آن يكى از دشمنان را هلاك كرد و