روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢١٠ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
زشتترين وجهى قتل كنند. امير فرمود: كه ناكشته را قصاص نتوان كرد و ليكن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) مرا خبر داده است كه كشندۀ تو از قبيله مراد باشد و تو را از براى مراد خود، ضربتى زند، و او به مراد خود نرسد. ابن ملجم همچنان استبعاد مىكرد، و استعاذه مىنمود. امير گفت: من تو را از سرّى خبر دهم كه تو بر آن مطّلع باشى، و دايه تو هيچكس ديگر بر آن وقوف نداشته باشد، به خداى بر تو سوگند كه تربيت كنندۀ تو در طفوليت زنى يهوديه بود؟ گفت: آرى أمير فرمود: كه روزى آن زن از تو در غضب شده بود؟ گفت: آرى و سر در پيش انداخت. بعد از آن أمير به گريست گريستنى كه محاسن مباركش تر شد، و حضّار مجلس نيز بگريستند، پس گفت: اى قوم تا نپنداريد كه من از مرگ مىترسم، نى، هميشه آرزومند مرگ بودهام و انتظار شهادت مىبرم.
مرگ ما را زندگى ديگر است
زهر مرگ از شهد شيرين خوشترست
مرگ سازد مغز را صافى ز پوست
تا رساند دوست را نزديك دوست
اما گريه من براى فرزندان مظلوم و جگرگوشگان محروم منست كه حالا بدرد غريبى مبتلااند، و بعد از من بسوز يتيمى نيز گرفتار خواهند گشت، پس فرمود: كه اى حاضران بغايبان برسانيد كه چون فرزندان مرا شهيد كنند و خبر آن به شما رسد در مصيبت ايشان بگرييد، و از حسرت ايشان بناليد، كه گريه شما بر اولاد من ضايع نخواهد بود. پس اى عزيزان در اين ايّام غم انجام، جهد كنيد تا قطرهاى چند آب از ديده بباريد، كه آب ديدۀ بنده، آتش غضب ربّانى را فرو نشاند، هر كه در اين روزها از سر لذّت نفس برخيزد، و به ماتم فرزندان رسول (صلى اللّه عليه و آله) نشيند و گل اندوه در باغ سينه بشكفاند، و مرغ ندامت را بر شاخسار ملامت به نغمه درآرد، اميد هست كه فردا در رياض بهشت پاكيزه سرشت رياحين مرادش از بساتين اميد شكفتن گيرد، و رخسارۀ جانش به خط نجات و خال رفع درجات زيب و بها پذيرد.
هر كه امروز از براى آن شهيدان غم خورد
باشد از اندازه بيرون شادى فرداى او
اى عزيزان يك ره از حال حسن ياد آوريد
گشته تلخ از زهر دشمن، لعل شكر خاى او