روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٦٩ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
زرير بازآمد كه يا بن رسول اللّه خدمت ديگر بفرماى، فرمود كه: اگر جامۀ زيادتى دارى براى عورات ما بيار، فى الحال برفت و براى هر يك از مخدّرات أهل بيت دو جامه بياورد و به جهت امام زين العابدين جبّۀ و فرجى و عمّامهاى ترتيب داد. در اثناى اين حال خروش و فرياد از بازار برآمد، زرير در نگريست شمر ذى الجوشن را ديد كه با جمعى مست و سرانداز نعره زنان و شادى كنان در رسيد غيرت دين و حميّت اسلام در دل زرير به جوش آمده در دويد و عنان مركب شمر گرفته، گفت: اى لعين پركين و اى مدبّر بىدين، اين سر كيست كه بر سر نيزه كردهاى؟ و اين فرزندان كهاند، كه بر اين شتران نشاندهاى؟ دستهاى شما بريده باد و ديدههاى شما بركنده، اسباب عقوبت شما جمع باد و دلهاى شما پريشان و پراكنده.
شما را ديدههايى نور بادا
دل از ديدار حق مهجور بادا
شما را جاى جز سجّين مبادا
ز حق جز لعنت و نفرين مبادا
شمر لعين نعره بر ملازمان زد، كه بزنيد اين بىأدب را، به يك بار به تيغ و خنجر بر روى حمله آوردند و مردم شهر سنگ و خشت به جانب وى روان كردند و چندان زخم به وى رسيد كه از پاى درافتاد و بيهوش شد مردمان گمان بردند كه بمرد. او را بگذاشتند و برفتند، نيمشبى بود كه زرير چشم باز كرد، كسى را در حوالى خود نديد برخاست و روان شد. مشهدى بود در عسقلان كه حضرت سليمان على نبيّنا و «عليه السلام» ساخته بود و بسيارى از پيغمبران و پيغمبرزادگان در آن مشهد مقدّس آسوده بودند زرير مجروح و كوفته از ترس دشمنان پناه بدان مشهد برد و چون درآمد جماعتى ديد سرها برهنه كرده و جامهها چاك زده و آب از ديدهها گشاده و سينهها خراشيده، زرير گفت: چه حال تست كه مردم اين شهر همه در طربند، و شما در شغب؟ همه در عشرتند و شما در عسرت؟ همه در تهنيتاند و شما در تعزيت؟ ايشان جواب دادند كه اى عزيز، وقت شادى خارجيان است و زمان ماتم محبّان اگر از دشمنانى به ميان ايشان بازرو، و اگر از دوستانى بنشين و با ما در غم و اندوه موافقت نماى، و اگر دردمندى دردمندان را بنواز و اگر سوختهاى زمانى بنشين، و با اين سوختگان محنت ديده در ساز.