روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٦٧ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
سر دفتر خاندان شر عم
بگزيدۀ حضرت خدايم
نىنى كه غريب و مستمندم
مظلوم و شهيد كربلايم!
پير ديرانى، كه اين سخنان استماع نمود فى الحال مريدان خود را طلبيد و ايشان هفتاد تن بودند و صورت حال با ايشان بار گفت: ايشان فرياد بركشيدند و جامهها بدريدند و به اتّفاق پيش امام زين العابدين «عليه السلام» آمده، به يك بار زنّارها بريدند و كلمۀ شهادت بر زبان رانده دست و پاى امام «عليه السلام» را ببوسيدند و گفتند: يا بن رسول اللّه اجازت فرماى، تا از دير بيرون رفته شبيخون بر اين لشكر زنيم و دل خود را از اين ناكسان دون و مدبّران ملعون خالى كنيم. حضرت امام زين العابدين «عليه السلام» فرمود، كه جزاكم اللّه خيرا خداى تعالى شما را جزاى خير دهاد ايشان دمبهدم سزاى خود خواهند ديد و به پاداش خود خواهند رسيد
ظالمان را به كردگار سپار
تا جزاشان دهد به زارى زار
امّا چون روز شد سرها و اهل بيت را از دير بيرون آورده روى به راه عسقلان آوردند، و منازل و مراحل طى مىكردند تا به شهر عسقلان رسيدند يعقوب عسقلانى از امراى شام كه در حرب امام حسين حاضر شده بود و حالا با اين لشكر همراه آمده و حكومت اين شهر تعلّق به وى داشت، به فرمود: تا شهر را آئين بستند و مطربان آغاز سرود كرده بر غرفه نشستند و مجالس خمر آراسته شادى و نشاط مىكردند و آن سرها را با أهل بيت گرد شهر برمىآوردند جوانى بازرگان كه او را زرير خزاعى گفتندى، آن روز در بازار عسقلان ايستاده بود. طرب و بهجت مردمان مىديد و از هر طرف آواز مبارك باد مىشنيد از كسى پرسيد كه آراستن شهر را سبب چيست؟ و اين همه مسرّت و فرح از كجا است؟ آن كس گفت مگر تو غريبى؟ گفت: آرى ديروز بدين شهر رسيدم و امروز چنين حالتى ديدم، موجب اين حال ندانم كه چيست؟ آن كس جواب داد كه جمعى از مخالفان يزيد كه در عراق علم ياغىگرى برافراشته بودند و رسم مطاوعت فروگذاشته، امراى شام و عظماى كوفه ايشان را به قتل رسانيدهاند و اين سرهاى ايشان است كه بر سر نيزه كرده، گرد شهر مىگردانند و اين عورات را كه در هوادج مىبينى