روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٦٥ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
روزنه مىنگريست ديد كه آن روشنى هر ساعت زياده مىگردد تا به حدّى كه هيچ ديده تاب مشاهدۀ آن نور نداشتى.
دردا! كه هيچ ديده ندارد درين جهان
تاب اشعّه لمعات جمال تو
آنجا كه كرد با رقه نور او ظهور
گو عقل دم مزن كه نباشد مجال تو
القصّه بعد از غلبه نورانيّت سقف آن خانه بشكافت و عمارى نازل گشته از آن، خاتون خوبروئى بيرون آمد با كنيزان بسيار كه نه به جوارى دنيا ما نستندى، و منادى ندا مىزد كه طرقوا طرقوا، راه دهيد راه دهيد مادر همه آدميان، يعنى حوّا صفيّة اللّه را و به همين دستور حرم محترم خليل اللّه ساره مادر اسحاق و هاجر والده اسماعيل فرود آمدند آنگه راحيل مادر يوسف و صفورا دختر شعيب و كلثوم خواهر موسى و آسيه زن فرعون دغا و مريم مادر عيسى على نبيّنا و «عليهم السلام» فرود آمدند ناگاه خروشى برآمد و عمارى در رسيد در و خديجه كبرى و بعضى از ازواج طاهرات حضرت رسالت «صلى اللّه عليه و آله» نزول فرمودند: سر را از آن صندوق بيرون آوردند و يك يك زيارت كردند. ناگه ناله و زارى عظيم پيدا شد و عمارى نورانى پديد آمد و يكى بانگ بر پيرتر سازد، كه از اين سوراخ نگاه مكن كه خاتون قيامت مىآيد. پير از غايت حيرت بيخود شد و چون با خود آمد حجابى در پيش نظر وى بود كه كسى را از آن زنان نمىديد. ولى خروش و فغان و فرياد ايشان مىشنيد و آواز يكى از آن زنان مىآمد كه السّلام عليك اى مظلوم مادر، و اى شهيد مهموم مادر! و اى غريب مغموم مادر! و اى نور ديدۀ من! و اى فرزند پسنديده من، غم مخور كه من داد تو از خصمان بستانم و شعله غصّۀ تو را به آب انتقام بنشانم.
و در اخبار آمده است كه فاطمه «عليها سلام» در آن شب بيتى چند در مرثيه آن امام مظلوم فرو خواند كه خروش از خاتونان تتق عصمت برآمد و مضمون بعضى از كلمات از فحواى اين ابيات معلوم مىتوان كرد.
گر به نسبت ابر نيسان همچو من بگريستى
چشم پروين بر سحاب قطره زن بگريستى
كاشكى صد ديدۀ بودى مردم چشم مرا
تا به صد ديده بر آن فخر ز من بگريستى