روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٧٨ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
فرشتگان است و بهشت خزانه حور و غلمان است دريا جاى درهاى آبدار است و كوه معدن گوهرهاى با قيمت و مقدار، سينههاى احرار مخزن اسرار قدم است دلهاى دوستان من خزانۀ اندوه و غم در بلا شكستگى است و من دل شكسته دوست مىدارم كه أنا عند المنكسرة قلوبهم در محنت هجوم اندوه است و من اندوه كنان را به مقام محبّت فرود آرم كه انّ اللّه يحبّ كلّ قلب حزين.
سوز او بر حال او باشد گواه هر كه دارد راه درد و درد راه دردخواه و دردخواه و دردخواه گر دواى وصل او مىبايدت
ايّوب صبور على نبيّنا و آله و عليه السلام پيش از محنت چهل سال در نعمت به سر برده بود دوازده پسر داشت و چهارصد غلام شبان و ساربان در تصرّف وى بودند هر يك با رمۀ گوسفند و قطار شتر و چهل باغ و بوستان داشت همه با درختان رسيده ميوهدار. روزى جبرئيل امين نزد وى آمد كه اى ايّوب مدتى شد كه در نعمت مىگذرانى حالا حكم شده كه حال تو منقلب گردد نعمت به نقمت و راحت به محنت مبدّل شود توانگرى برود و درويشى بيايد تندرستى رخت بربندد و بيمارى در ملك وجودت خيمه زند. ايوب عليه السلام فرمود كه باكى نبود چون رضاى دوست اين است ما تن به قضا در داديم.
كه آسوده زيست آنكه رضا داد بر قضا خطّ است بر كتابۀ اين دير ديرپا هر چه از دوست رسد چون مطلوب است به غايت زيبا و نيكو است.
بر عاشقان دلشده باران رحمت است پيكان آبدار كه آيد ز دست دوست
ايوب مدّتى منتظر بلا مىبود تا روزى نماز بامداد گزارده بود و پشت به محراب نبوّت بازنهاده حاضران مجلس را موعظه مىفرمود كه ناگاه فريادى در مسجد برآمد و مهتر شبانان از در درآمد كه اى ايّوب سيلى از كوه فرود آمد و تمامى رمهها را به دريا فرو راند شبان در اين حكايت بود كه يكى از ساربانان در رسيد كه يا نبىّ اللّه سمومى پيدا شد كه اگر بر كوه زدى صحرا ساختى و اگر بر خورشيد وزيدى ثريّا كردى بر شتران وزيد و همه را هلاك كرد باغبان بيامد جامه چاك كرده كه اى ايوب صاعقهاى پديد آمد و تمام درختان را به سوخت ايوب عليه السلام اين سخنان مىشنيد و ذكر حق بر زبان