روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٣ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
بىمادر ماند وى را نيكو دارى آنگاه گفت كلمهاى بزرگ دارم با تو نمىتوانم گفت با فاطمه بگويم تا به عرض شما رساند سيد عالم گريان از سر بالين وى برخاست و فاطمه درآمد و پيش مادر به نشست خديجه گفت اى دختر پدرت را بگوى كه مادرم مىگويد: كه چون من درگذرم رداى مبارك خود را كه به وقت نزول وحى بر فرق همايون مىانداختى كفن من كن، باشد كه به بركت آن حقّ سبحانه بر من رحمت كند.
فاطمه (عليها سلام) بيامد و اين سخن به عرض رسانيد مهتر عالم صلّى اللّه عليه و آله گريان شد و رداء به فاطمه داد كه برو به مادرت بنماى تا دل وى خوش شود، فى الحال جبرئيل امين در رسيد كه يا محمّد! خداى تعالى تو را سلام مىرساند و مىگويد تو رداى خود نگهدار كه چون خديجه آنچه داشت در راه ما فدا كرد كفن وى به كرم ماست او را از لباس كرم خود پوشيده گردانيم و از بهشت پاكيزه سرشت كفن وى، بفرستيم و اگر اين به صحّت رسد [١]ارسال كفن او از بهشت يكى از خصائص وى باشد «رضى اللّه عنها» و به وفات او حضرت خواجۀ عالم صلى اللّه عليه و آله به غايت متألّم شد.
جان در عنا بماند كه آرام دل نماند
دل از الم بسوخت كه مطلوب جان برفت
اكنون چه حاصل از قفسِ تنگ روزگار
كان طوطى شكرشكن از بوستان برفت
آوردهاند: كه بعد از فوت ابو طالب و موت خديجه قريش دست طغيان از آستين عدوان بيرون كردند و هر چه جفا مىتوانستند نسبت به سيّد عالم (صلى اللّه عليه و آله و سلم) به جا مىآوردند و مهم بدان رسيد كه آن حضرت در مكه نتوانست بود به جانب طايف رفت و آنجا نيز از سفهاى قوم آزارهاى عظيم يافته باز به مكه آمد حاصل آنكه ده سال حبيب ملك متعال در مكّه، جفاى اهل ضلال مىكشيد تا امر الهى به در رسيد كه از آنجا متوجّه به مدينۀ مكرّمه شود و چون به مدينه تشريف برد آنجا نيز يهودان كمر عداوت بربستند و منافقان در كمين حيله و كيد نشستند و مشركان و عبدۀ اوثان در صدد
[١] -درگذشت خديجه و ابو طالب هر دو مقارن هم و با چند روز فاصله نزديك رخ داد پيامبر اسلام (ص) كه دو يار وفادار و دو ناصر پركار و مهربان را از دست داده بود نوعا محزون و اندوهگين بود به حدّى كه آن سال را سال «دعا الحزن» ناميدند.