روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٩٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
٥٢. عبد الرحمن:
و چون فرزند عقيل از عقيلۀ دنيا باز رست. برادرش عبد الرّحمن بن عقيل به ميدان درآمد. كمر مردى بر ميان بسته و بر مركب تازىنژاد نشسته و شمشيرى چون قطرۀ آب حمايل كرده و حربهاى چون شعلۀ آتش به دست گرفته.
دمادم بدان حربۀ مرد كش
به مردم كشى دست مىكرد خوش
عاقبت به سهم عبد اللّه بن عروۀ خثعمى از جام سعادت شربت شهادت چشيد. و عبد الرحمن عند الرحمن به مقعد صدق رسيد «رضوان اللّه عليه» .
٥٣. شهادت محمد بن عبد اللّه بن جعفر
چون اولاد عقيل شهيد شدند. نوبت فرزندان جعفر طيّار درآمد و پيش از همه محمد بن عبد اللّه بن جعفر به نزد آن سرور آمد و گفت اى شهباز بلند پرواز اوج ولايت. و اى عنقاى دلرباى جانفزاى قاف قرب و هدايت، مرا دستورى ده كه آرزوى من آن است و مدّعاى خاطر فاترم. چنان كه پيش از آنكه با جدّ پاكيزه سرشت در فضاى خوش هواى بهشت طيران كنم و به بال شهادت روى به آشيانۀ سعادت آورم چنانچه مرغ دانه بر مىچيند دانه وجود اين جغد صفتان ويرانۀ أدبار و بوم سيرتان، آشيانۀ إنكار و استكبار را به منقار كارزار، از عرصۀ زمين برچينم. امام حسين او را اجازت داد و محمد روى به ميدان نهاد و رجزى آغاز كرد. نور الأئمّه آورده كه ترجمۀ رجز او اين است كه اى اهل كوفه و نااهلان شام.
با شما كارزار خواهم كرد
بر شما كار، زار خواهم كرد
وز براى دل حسين على
جان خود را نثار خواهم كرد
تا كنم دست ظالمان كوتاه
پا به حرب استوار خواهم كرد
كين خود، از شما بخواهم خواست
سرّ دل آشكار خواهم كرد
شكوه در پيش جعفر طيّار
از شما بىشمار خواهم كرد
حرب مىكرد و روى ميدان از مغز دليران چرب مىكرد. تا به آخر به جانب آشيان