روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٩١ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
ما بستند ندا مىرسد كه وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ [١]شبها برخيز و سخن مفلسان امّت به عرض رسان به عوض خفتگان فراش غفلت تو بيدار باش و به جاى غافلان عشرتخانه راحت تو اشك از ديده ببار اكنون كار كاهلان ما را مىبايد كرد و عذر مجرمان ما را مىبايد خواست از يك طرف كار دوستان مىبايد ساخت از يك جانب آزار دشمنان مىبايد كشيدگاه ما را بر مسند قاب قوسين نشانند و گاه به آستانه جفاى ابو جهل فرستند گاه بشير و نذير و سراج منير دهند گاه شاعر و ساحر و مجنون نام نهندگاه قلعه خيبر به دست يكى از خاندان ما بگشايند گاه دندان ما به سنگ ناگرويدگان به شكنند اين همه براى آن است تا بر عالميان روشن گردد كه در اين راه درياهاى بلا در موجست و آتشهاى عنا، در اشتعال اگر كسى برگ اين راه دارد درآيد و الاّ زحمت خود دور دارد.
راه عشق او كه إكسير بقاست
درد بر درد عنا اندر عناست
فانى مطلق شود از خويشتن
هر ولى كو طالب اين كيمياست
اوّل تحفۀ بلا كه بدان حضرت فرستادند آن بود كه پدرش را از پيش برداشتند تا ناز پدر نبيند و بر كنار مهر او ننشيند هنوز آن حضرت در شكم مادر بود كه پدرش وفات كرد، و داغ يتيمى بر دل مباركش نهادند در خبر آمده كه در آن وقت ملائكه او را يتيم خواندند و برگرد يتيمى او أشك از ديدهها فشاندند.
گر يتيمى چه شد كه از تعظيم
بيش باشد بهاى درّ يتيم
حق تعالى با ملائكه خطاب كرد كه اگر چه حبيب من يتيم است، اما من كارساز و ولىّ و حافظ و وكيل اويم شما بر وى صلوات فرستيد و آن را مبارك دانيد و چون سيد عالم به شش سالگى رسيد مادرش نيز وفات كرد دوباره سمت يتيمى بر فرق آن حضرت كشيدند.
چون درّ اگر يتيم شد بيش بود بهاى او
زان كه خرد فزون نهد درّ يتيم را بها
آوردهاند: «كه چون آن حضرت ششساله شد مادرش او را به مدينه برد به زيارت قبر پدرش عبد اللّه كه آنجا وفات يافته بود و در وقت مراجعت به أبواء رسيده مادرش
[١] -سوره الأسراء،٧٩.