روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٢٩ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
داده بود و شيشۀ زهر قاتل به وى فرستاده تا به وقت فرصت در مطعومى يا مشروبى به خورد امام حسن دهد، آن بىسعادت براى حطام فانى، نظر از نعيم باقى بر دوخته و دين درست را در بازار غرور به نادرست چند بىثبات و بىاعتبار فروخته، آن كار را قبول كرده چون امام حسن به خانۀ وى نزول كرد، ميان خدمتكارى بسته، سه بار از آن زهر به وى خورانيد و كارگر نيامد امام هر بار رنجور مىشد و چيزها در خاطر مباركش مىگذشت و بر بيوفائى ميزبان دلايل روشن مشاهده مىنمود، به زبان حال مضمون اين مقال أدا مىكرد.
از كس وفا مجو كه به عالم وفا نماند
بنشين غريب وار كه يك آشنا نماند
حرمت كرانه كرد و وفا از ميان برفت
زين هر دو دل ببر كه در ايام ما نماند
چندانكه بنگرى به جهان گزاف كار
جز رنج و درد و محنت و جور و جفا نماند
القصّه، هر بار كه امام رنجور شدى، دعا فرمودى، و خداوند تعالى شفا ارزانى داشتى، ميزبان درمانده به باعث آن قضيّه نامه نوشت كه من سه بار وى را زهر دادم و كارگر نيامد اين نوبت نامهاى به وى نوشتند و مقدارى سم هلاهل فرستاده ذكر كردند كه سعى نماى تا از اين زهر قدرى به وى چشانى، كه اگر قطرهاى، از اين در درياى محيط افتد همۀ جانوران آبى بىجان شوند. قضا را آورندۀ نامه به پاى درختى رسيده، از شتر فرود آمد و طعامى تناول كرد و درد شكم بر او مستولى شد بيخود گرديد، در اين محل گرگى سياه و گرسنه از بيابان درآمد و او را هلاك كرد، و شترش خواست كه بگريزد مهارش بر درختى پيچيده و همانجا بماند. مقارن اين حال ملازم امام حسن از جائى مىآمد بدان موضع رسيد و آن حال مشاهده نمود، شتر را از درخت باز كرد و متاع صاحبش را جست و مىفرمود، آن نامه و شيشۀ زهر بيرون آمد فى الحال برداشته به موصل آمد و نامه و شيشه را نزد امام نهاد. آن جناب نامه را در خفيّه مطالعه كرد تا كسى بر آن مطلع نگردد و موجب خجالت ميزبان نشود. در زير مصلّى نهاد و به كسى ننمود امّا رنگ مباركش برافروخته بود و تغييرى عظيم در وى پديد آمده و هر چند حضّار مجلس استفسار نمودند كه اين چه نامه بود و اين شيشه چيست؟ ؟ امام حسن جواب ايشان بازنداد و