روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٦ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
مشغول شدند چون نگاهبانان عينين، فرار كفّار و غنيمت گرفتن را ديدند مركز را بىمحافظ گذاشته روى به لشكرگاه نهادند هر چند عبد اللّه بن جبير مبالغه كرد كه خلاف امر رسول خداى مكنيد فايده نكرد و ابن جبير با معدودى چند آنجا به ايستاد و كفّار چون آن ممرّ را خالى ديدند روى بدان صوب نهاده ابن جبير را با يارانش شهيد كردند و از عقب لشكر اسلام درآمده صف ايشان را از هم بپاشيدند و به شئامت مخالفت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله كه از آن قوم واقع شد شكست بر مسلمان افتاد و بعضى كفّار كه پشت داده بودند روى به معركه نهادند و اهل اسلام را در ميان گرفتند و در اين حال لشكر اسلام به سه قسم شدند: قسمتى به هزيمت رفتند به حوالى مدينه تا به شهر درآمدند، و قسمتى از ملازمت آن حضرت مفارقت ننمودند چون مرتضى على و سعد وقّاص و طلحه و قسمتى سراسيمه و حيران در ميان ميدان مىگشتند و برخى از ايشان به سعادت شهادت فايز شدند و برخى آخر به خدمت حضرت خواجۀ عالم شتافتند.
و در روضة الاحباب آورده كه منقول است كه در روز احد چون مسلمانان روى به هزيمت نهادند حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله را تنها گذاشتند آن حضرت خشمناك شد در آن حال نگريست مرتضى على (ع) را ديد كه پهلوى وى ايستاده است گفت اى على! چونست كه به ديگران ملحق نشدى؟ گفت: يا رسول اللّه! انّ لى بك أسوة به درستى كه مرا به تو اقتداست مقتدى از نزديك مقتدا كجا رود؟ !
جان دهد عاشق، و از كوچۀ جانان نرود
بلبل سوخته هرگز ز گلستان نرود
صفت عاشق صادق به حقيقت آن است
كه گرش سر برود از سر پيمان نرود
ناگاه جمعى متوجّه آن حضرت گشتند فرمود: كه اى على مرا از اين جمع نگاهدار على فى الحال متوجّه آن قوم گشت و دمار از روزگار ايشان برآورد همه را متفرّق گردانيد و بعضى را به دوزخ فرستاد و جماعت ديگر پيدا شدند نبى به ولى اشارت كرد مهمّ آن گروه نيز كفايت شد در آن حال جبرئيل (ع) با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله) گفت اين كمال مواسات و جوانمردى است كه على به جاى مىآورد حضرت فرمود كه: «انه منى و أنا منه» به درستى كه على از من است و من از اويم جبرئيل گفت و انا منكما و من