روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٦١ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
آمد در بسته بودند و پاسى از شب گذشته بود در را فرو كوفت. عزيز بن هارون واقعه ديده بود و در پس حصار آمده انتظار مىبرد. آواز داد كه اى كوبندۀ در شيرين توئى؟ گفت آرى در حال در بگشاد و برو سلام كرد و او را به سراى خود برده به تعظيم تمام به نشاند شيرين از عزيز پرسيد كه نام مرا چگونه دانستى؟ گفت: اول شب به خواب شدم موسى و هارون على نبيّنا و «عليهما السلام» را به خواب ديدم سرها برهنه و آب از ديده ريزان و آه زنان، اثر تعزيت در ايشان پيدا و علامت مصيبت از صفحه حال ايشان هويدا، گفتم: اى سيّدان بنى اسرائيل و برگزيدگان ربّ جليل شما را چه رسيده است و سر و پاى شما چون مصيبتزدگان برهنه از سبب چيست؟ و اين آه و ناله و گريه شما از براى كيست؟ گفتند تو ندانستهاى كه سبط پيغمبر آخر الزّمان محمّد مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» به ظلم بكشتند و اكنون سر او و شهدا را با أهل بيتش به شام مىبرند و امشب در زير اين كوه فرود آمدهاند، من گفتم شما محمد (ص) را مىشناسيد؟ و بدو اعتقاد داريد؟ ايشان گفتند: اى عزيز چگونه نشناسيم او پيغمبر به حق است و حق سبحانه از ما دربارۀ او پيمان فرا گرفته و ما به وى گرويده و ايمان آوردهايم هر كه به او نگرود و او را راستگو نداند. جاى او دوزخ باشد. و ما همه پيغمبران از آن كس بيزار باشيم. من گفتم مرا نشانهاى پيدا كنيد و علامتى بنمائيد كه يقين من بيفزايد و در اين كار در فتحى بر من بگشايد، گفتند: برخيز و برو تا به در قلعه و چون آنجا رسى كنيزكى شيرين نام كه آزاد كردۀ امام حسين «عليه السلام» است پيش دروازه خواهد رسيد و حلقه به در خواهد زد نام او شيرين است متابعت وى كن كه او زوجۀ تو خواهد بود و به دين اسلام درآى. و نزد سر امام حسين «عليه السلام» رو و سر آن سرور را از ما سلام برسان كه جواب خواهى شنيد. پس من از خواب درآمدم و فى الحال برخاسته و به در قلعه آمدم و تو در فرو كوفتى بدين واقعه دانستم كه نام تو شيرين است. چون مرا گفتند كه تو حلال من خواهى بود رضا مىدهى زوجۀ من باشى؟ گفت روا باشد به شرط آنكه مسلمان شوى و شهربانو اجازت فرمايد: شيرين بازگشت و به خدمت شهربانو آمده تمام قصّه به عرض رسانيد شهربانو از اين قضيه متحيّر شده با بنات و اخمات امام حسين «عليه السلام» بازگفت