روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٩ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
جمع شوند به هوادارى امام حسين او را هلاك كنند بگريخت، و به مدينه رفت، و به يزيد مكتوبى نوشت و از آمدن امام حسين به مكّه و ميل مردم به وى در آنجا ذكر كرد.
امّا چون اهل كوفه شنيدند كه حاكم شام وفات كرده است، و امام حسين بن على (عليه السلام) از بيعت يزيد امتناع نموده و چون اقامت وى در مدينه متعذّر بوده به مكّۀ مباركه عظّمها اللّه تعالى شرفها رفته، و آنجا مقيم شده هواداران امير المؤمنين على (عليه السلام) در خانۀ سليمان بن صرد خزاعى جمع شدند، و سليمان گفت: اى ياران! يزيد امام حسين را به بيعت خود مىخواند، و او اِبا كرده، به ضرورت از وطن خود جلا نموده به مكّه رفته است، و شما شيعۀ وى و شيعۀ پدر اوئيد، و وى را يارى دهيد، تا حق در مركز خود قرار يابد، پس هفتاد تن از أشراف كوفۀ چون مسيّب قزارى و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر و محمد كثير ورقاء عازب و محمد اشعث و عبد الرحمن بن مخنف و عبد اللّه عفيف و طارق اعمش و اعمش طارق و مختار بن ابى عبيده و عمر سعد و امثال ايشان بر دست شريح قاضى سوگند خوردند كه در هوادارى آل على، تقصير ننمايند و حسين را به امامت برداشته مال و جان فدا كنند، پس نامهاى نوشتند از روى نيازمندى، مضمون آنكه فلان و فلان تحيّت بىغايت و سلام بىنهايت مىرسانند و مىگويند كه پسر دشمن پدرت، مىخواهد كه بىمشاورت أهل ملّت متصدّى، و آمر حكومت گردد، و ما كه دوستان تو و شيعه پدر توئيم به امامت و خلافت وى راضى نيستيم و داعيه آن داريم كه در ركاب تو با دشمنان مقاتله كنيم، و أنفس و أموال خود را وقايۀ ذات بىبدل تو گردانيم، پس به وجه اقبال متوجّه ما شو، به فرح و سرور و بهجت و حبور كه تو امام سديدى، و همام رشيدى و سيّد مطاعى، و خليفه واجب الاتّباعي، و حالا پيشوا و حاكم ما نعمان بن بشير است، و او مردى ضعيف و حقير است نه بزرگى از اهل كوفه به مجمع او مىرود، و نه درويشى سخن او مىشنود، تنها در قصر امارت نشسته است، و غير عيد و جمعه درهاى منزل بسته، اگر شما تشريف قدوم ارزانى فرمائيد و به قدم كرم بدين صوب تجشم نمائيد، ما نعمان را از كوفه بيرون كنيم و با لشكرى ساخته و پرداخته روى به شام نهيم.