روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٢٦ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
است و به صحّت رسيده نه بر وجهى است كه استقصاى آن توان كرد، و لا جرم در تفاصيل آن خوض نانموده بر چند بيت كه صاحب ترجمۀ مستقصى ايراد كرده اختصار نموده مىآيد.
اگر عمرى بيارايم سخن را
نشايد نظم من نعت حسن را
سخن گيرم كه جز در عدن نيست
سزاى وصف و اخلاق حسن نيست
سخن گر بگذرد از چرخ اخضر
هنوزم وصف او باشد فزونتر
كمالش گرچه نزد ماست ظاهر
زبان ما ز مدح اوست قاصر
دو گيتى را وجودش زيب و زينست
نظير او اگر جوئى، حسين است
امّا راوى اخبار گويد: كه «چون مرتضى على (عليه السلام) به جوار رحمت ايزدى انتقال فرمود امام حسن بن على به منبر برآمد و خطبهاى در غايت فصاحت و نهايت بلاغت أدا كرد، و گفت: اى مردمان! امشب از ميان شما مردى بيرون رفته است كه متقدمان مثل او نديدهاند و متأخّران مانند وى نخواهند ديد، و در شبى متوجّه حضرت عزّت و قاصد بارگاه صمديّت شد كه موسى بن عمران در آن شب وفات يافته بود و عيسى بن مريم را عروج بر آسمان اتّفاق افتاده اين امّت را به دين حق دعوت كرد و من هم به طريق هدى مىخوانم» . القصّه؛ مردم به آن حضرت بيعت كردند و اوّل كسى كه دست اعتصام در دامن متابعت او زد و قدم اخلاص در راه متابعت او نهاد، قيس بن سعد عبادۀ أنصارى بود. و بعد از وى، ديگران نيز بيعت كردند و قريب چهل هزار كس به دولت بيعت وى رسيدند، و چون خبر شهادت امير المؤمنين به حاكم شام رسيد با شصت هزار مرد به عزم تسخير ممالك عراق روان شد و امام حسن بر اين حال، اطلاع يافته با چهل هزار كس از كوفه بيرون آمد و به دير عبد الرحمن نزول فرمود، و قيس بن سعد را با دوازده هزار سوار نامدار مقدّمۀ لشكر تعيين فرمود و چون به سابا مداين رسيدند در آن موضع توقّفى واقع شد تا چهار پايان آسوده شوند و از توقّف امام جمعى از لشكريان چنان فهم كردند كه او داعيۀ حرب ندارد، و بارها مىفرمود كه مرا با كسى منازعتى نيست، أمن و سلامت و جمعيت و فراغت مسلمانان و اصلاح ذات البين نزد من دوستتر است از تفرقه، و پريشانى مردم و فتنه و تشويش خلق، بدين سبب سپاه بر وى بشوريدند و