روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٠ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
قيامت از تو پرسد كه چرا با فرزندم خصومت كردى و تيغ در روى او كشيدى چه حجّت خواهى آورد؟ و چه عذر خواهى گفت. ديگر آن كه سه نامه به دست خود نوشته به او فرستادهاى و او را خواندهاى و او سخن تو را اجابت كرده به قول تو روى به اين جانب آورده است و تو اكنون قصد كشتن وى مىكنى؟ مردمان تو را غدّار و بىوفا گويند و دوستان اهل بيت تا قيام قيامت بر تو ناسزا گويند «مكن مكن كه نكومحضران چنين نكنند» عمر سعد از وى رو بگردانيد و پسر مهتر را گفت كه تو چه مىگوئى؟ گفت آنكه برادرم مىگويد اگر چه راست است ولى نسيه است و آنچه پسر زياد مىدهد نقد و هيچ عاقل نقد، را به نسيه ندهد و حاضر را بر غايب اختيار نكند.
نقد را رايگان ز دست مده
وز پى نسيه روزگار مبر
گفت صوفى كه آبكامۀ نقد
از عسلهاى نسيه نيكوتر
عمر سعد گفت: اى پسر راست مىگوئى، حال، مال دنيا اختيار كرديم، تا حال آخرت چون شود. پس روز ديگر عمر سعد به دار الاماره رفت و گفت راضى شدم به حرب حسين. ابن زياد شادمان شد و پنج هزار كس به او داد و به جانب كربلا گسيل كرد و چون از شهر بيرون آمد يكى گفت يا بن سعد به حرب فرزند رسول خدا مىروى؟ گفت آرى اگر چه حرب حسين در دنيا موجب عار است و در آخرت موصل به نار، امّا حكومت ملك رى نيز سبب ذوق و حضور است و واسطۀ عيش و سرور. و عمر سعد اينجا بيت چند مىگويد كه ابو المفاخر رازى ترجمهاش بر اين وجه آورده.
مرا بخواند عبيد اللّه از ميان عرب
رسيد بر دلم از خواندنش هزار تعب
مرا امارت رى داد و گفت حرب حسين
قبول كن كه از او ملك راست شور و شغب
به ملك رى دل من مايل است و مىترسم
به كينه چون به كُشم پادشاه ملك ادب