روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٢٠ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
مىگريد و مىگويد وا عمّاه! پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله) فرمود: كه: «علىّ مثل جعفر فلتبك الباكيه» يعنى اگر گريندهاى بگريد سزاوار است بر مثل جعفر بگريد.
حيران شدهام كه در غمت چون گريم؟
از ابر بهار بارى افزونگريم
گرديده ز بهر ديگران گريد آب
بهر تو من خستهجگر خون گريم
و از عبد اللّه جعفر مرويست كه گفت من ياد دارم كه آن سرور به خانه ما آمد و تعزيت پدرم رسانيد و دست بر سر من و برادرم فرود آورد و بوسه بر روى من و برادرم نهاد و اشك از چشمش روان بود به حيثى كه محاسن مباركش متقاطر مىشد و فرمود كه بار خدايا جعفر به بهترين ثوابى رسيد اكنون تو خليفۀ وى باش در ذريّت وى به بهترين خلافتى كه با يكى از بندگان به جاى آوردى و بعد از سه روز باز به خانۀ ايشان رفت و فرزندان جعفر را بنواخت و دلدارى نمود و حلاّق را طلبيد تا سر ايشان را بتراشد و فرمود اما محمّد بن جعفر به عمّ من ابى طالب شبيه است و امّا عون بن جعفر در خلق و خلق به پدر خود ماند و دعاى خير در شأن عبد اللّه به تقديم رسانيد آوردهاند كه مادر ايشان مىگريست و از يتيمى ايشان ياد مىكرد و از بىكسى ايشان مىناليد آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله) فرمود أ تخافين عليهم و أنا وليّهم فى الدّنيا و الآخرة آيا مىترسى بر فرزندان جعفر و حال آنكه من يار و مددكار و متولّى كار ايشانم در دنيا و آخرت و جعفر را هفت پسر بود دو تن از ايشان كه عون و محمّد اصغر بودند در كربلا با پسر عمّ خود امام حسين (ع) شربت شهادت نوش فرمودند چنانچه بعد از اين در واقعۀ جانسوز غم اندوز كربلا كه سبب بكاء و موجب اندوه و عناست مذكور خواهد شد.
سوراخ مىشود دل ما چون گل حسين
هر جا كه ذكر واقعۀ كربلا رود
آخر روا بود كه ز سنگين دلان شام
بر اهل بيت اين همه جور و جفا رود
ديگر ابتلاى آن حضرت به وفات فرزندش ابراهيم بود و ابراهيم در مدينه به سال هشتم از هجرت در ذى الحجّه متولد شد از ماريۀ قبطيّه و قابلهاش سلمى آزاد كردۀ حضرت رسول خدا بود، شوهر خود ابو رافع را خبردار گردانيد كه ماريۀ پسرى آورده ابو رافع بشارت به حضرت (صلوات اللّه و سلامه عليه) رسانيد و آن سرور به مژدگانى آن