روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٠ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
وا ويلاه! عمّش ابو طالب كجا بود؟ گفت به شعب رفته بود و گوسفند مىچرانيد و از اين حال خبر نداشت گفت ابى لهب آنجا نبود گفت آن سنگدل بىحاصل نشسته بود مىگفت بزنيد و بكشيد اين ساحر كذّاب را گفت عبّاس كجا بود؟ گفت همچون پروانه كه به گرد شمع گردد در حوالى آن حضرت مىگرديد و فرياد مىكرد كه رحم كنيد پرسيد خود و كسى از آن بدبختان به سخن وى التفات نمىكرد حمزه زار زار بگريست و با آنكه از سه روز باز طعام و شراب نخورده بود از سر سفره برخاست و گفت طعام و شراب بر من حرام باد تا از آزارنده فرزند برادر خود انتقام نكشم. پس به طلب رسول صلى اللّه عليه و آله روان شد در مسجد الحرام نشان دادند چون به حرم درآمد آن حضرت را ديد در پيش خانه كعبه نشسته و سر بر زانو نهاده حمزه نزديك آمد و گفت السلام عليك يا ابن اخى اى برادر زاده اينك عمّ تو آمد تا داد تو از دشمنان بستاند آن حضرت در أشك از صدف ديده فرو ريخت و آه سرد از دل پردرد برآورد و گفت: بگذاريد بىكسى را كه نه پدر دارد و نه مادر و نه عمّ دارد و نه يار و مونسى نه دلدارى نه محرمى نه غمگسارى نه ناصرى نه مددكارى.
آه كاندر زمانه محرم نيست
هيچ كس را ز حال من غم نيست
دم نيارم زدن ز سوز درون
كه كسم غمگسار و همدم نيست
دردمندى و غصّه بسيار است
هيچچيز از بلا، مرا كم نيست
حمزه گريان و غريوان شده سوگند به لات و عزّى ياد كرد كه اى فرزند برادر من براى نصرت تو آمدهام حضرت فرمود به حق آن خدائى كه مرا به رسالت به خلق فرستاده است كه اگر به شمشير آبدار دمار از مشركان خاكسار برآرى و براى حمايت من مقاتله نمائى تا خود را به خون بيالائى تو را از درگاه حق سبحانه جز دورى نيفزايد و از محاربه و كارزار هيچ نگشايد مگر به وحدانيّت حق و رسالت من اقرار كنى اى عمّ! اگر مىخواهى كه مرا شربت لطف دهى و مرهم راحتى بر جراحت دل من نهى، بگوى لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه حمزه گفت اى جان عمّ اگر من اين كلمه بگويم تو خوشدل مىشوى، گفت آرى رضاى من و خشنودى خدا در اين كلمه است حمزه كلمه شهادت