روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٤ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
محاربه و مقاتلۀ اهل اسلام درآمدند و حرب اوّل كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به نفس نفيس در آن حاضر بود غزوۀ بدر است و در آن غزا از اهل بيت آن حضرت عمّ وى عبيدة بن حارث بن عبد المطلب شربت شهادت چشيد و او مردى كهنسال بود او را شيخ المهاجرين مىگفتند و حضرت او را بسيار دوست مىداشت و اوّل كسى كه رسول خداى صلى اللّه عليه و آله به دست مبارك خود براى او لوا، بر بست او بود صورت شهادت او چنان است كه هر دو لشكر بر سر چاه بدر صف بركشيدند و علمها بر پاى كردند، لشكر كفّار نهصد و پنجاه مرد جنگى بود و صد اسب و هفتاد شتر در ميان ايشان بود و بيشتر ايشان سلاح داشتند و لشكر اسلام سيصد و پنجاه نفر بودند اكثر ايشان بىسلاح و در ميان ايشان هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشير بود و بعد از تسويه صفوف، سه كس از كفّار در ميان ميدان درآمد مبارز طلبيدند يكى عتبة بن ربيعه دوم شيبه برادر او، سوم وليد بن عتبه و از لشكر اسلام سه جوان انصارى در برابر ايشان رفتند ايشان پرسيدند كه شما چه كسانيد؟ گفتند ما از انصاريم مبارزان قريش گفتند ما را با شما كارى نيست ما أبناى اعمام خود را مىطلبيم و يكى از ايشان ندا كرد كه اى محمّد از اكفاى ما بيرون فرست. حضرت فرمود اى عبيده! اى حمزه! اى على! شما به ميدان ايشان رويد اين سه مرد مردانه و اين سه شجاع فرزانه در ميدان آن سه بىدين بيگانه در آمدند و عبيده مردى پير بود در مقابله عتبه رفت كه او هم مرد سال يافته بود و حمزه ميان سال بود غنيم شبيه شد و على كه جوان بود در برابر وليد آمد كه نوخاسته و نو رسيده بود على و حمزه غنيم (حريف) خود را به قتل رسانيدند و عبيده و عتبه يكديگر را مجروح ساختند عتبه زخمى بر ساق عبيده زد كه استخوانش به شكافت و مغز بيرون آمد و عبيده از پاى در افتاد حمزه و على كه چنان ديدند روى به عتبه آورده وى را به تيغ به گذرانيدند و عبيده را برداشته به نظر انور رسانيدند و مغز از ساق وى بيرون مىريخت و عبيده بىهوش بود چون ديده باز كرد چشمش بر جمال خواجۀ عالم صلى اللّه عليه و آله افتاد گفت يا رسول اللّه أ لست شهيدا؟ آيا من شهيد نيستم حضرت فرمود بلى تو از جملۀ شهدائى و سر دفتر سعدائى عبيده گفت اگر ابو طالب زنده بودى انصاف دادى كه من