روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤١٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
سواره و پياده بيشمار عون جواب داد كه يا بن رسول اللّه! شير را از هجوم روباه انديشه نيست و شهباز را از بسيارى كبك دغدغه نه
بكوشم درين حرب مردانه وار
چه انديشه از لشكر بيشمار
دل و دست و بازو، به كار آورم
جهان بر عدو، تنگ و تار آورم
اين بگفت و مركب برانگيخته بر قلب سپاه دشمن حمله كرد و در درياى هيجا، به پشتى بازوى توانا غوطه خورد. و ابن الأحجار با دو هزار پياده و سوار گرداگرد گرد او را فرو گرفتند. عون بن على به شمشير يلى آن قوم را از هم بدرانيد و لشكر را از پيش خود برمانيد و عنان به جانب خيمه منعطف گردانيد امام حسين «عليه السلام» بر او آفرين كرد، و فرمود: كه مىبينم كه مجروح شدهاى برو به خيمه و زخمهاى خود را ببند و زمانى بياساى. عون گفت: اى برادر بزرگوار به روان جدّت احمد مختار «عليه صلوات الملك الجبّار» كه مرا از حرب بازمدار، كه از تشنگى به هلاكت نزديكم و مىبينم كه ساقى كوثر، جامى پر از شربت بهشت در دست دارد و به من اشارت مىكند و من زود مىخواهم كه خود را از تشنگى برهانم. به مدد رفيق طريق شهادت كه قافله سالار كاروان سعادت است، جگر تشنه خود را به آب زلال فردوس رسانم. پس امام حسين «عليه السلام» فرمود: كه اسب ادهم را كه حضرت امير در حال حيات به تو حواله كرده بود به فرماى تا زين كنند و بر گستوانى برافكنند و سوار شو، عون بفرمود تا آن مركب را مكمّل كرده بياوردند و سوار شده زره داودى پوشيده و پيراهن سفيد مصقول بر بالاى زره در برافكنده و تيغ يمانى حمايل كرده و نيزۀ رومى بدست گرفته، روى به ميدان نهاد و از زبان زمان اين صدا به عرصه حربگاه افتاد.
چه آفت است كه باز اين سوار پيدا شد
كدام سرو ز بالاى زين برون آمد
صالح بن يسار را كه چشم به روى افتاد به لرزه درآمد و كينه ديرينۀ او سمت تجديد پذيرفت و سبب عداوت او آن بود كه در زمان خلافت امير المؤمنين على «عليه السلام» او را مست به محكمه عليۀ ايشان آوردند و آن حضرت پسر خود عون را گفت كه او را هشتاد تازيانه بزن تا از حقّ سبحانه مزد يابى عون او را به حسب شرع و حكم پدر، هشتاد