روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٩٣ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
دارد به درستى كه حق سبحانه ذريّت هر پيغمبر را در صلب همان پيغمبر نهاد و ذريّت مرا در صلب على وديعت فرمود.
امام ترمذى در سنن خود آورده كه سلمان (رضى اللّه عنه) را گفتند چه بسيار على را دوست مىدارى؟ گفت من از حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) شنودم كه فرمود: هر كه على را دوست دارد بدرستى كه مرا دوست دارد و هر كه على را دشمن دارد به درستى كه مرا دشمن داشته باشد. و در حديث آمده كه «لا يتخالفك بعدى الاّ كافر او منافق» . اى على با تو خلاف نكنند بعد از من الاّ كافرى يا منافقى و حضرت رسالت (صلوات اللّه و سلامه عليه) دربارۀ وى دعا فرمود كه: خدايا دوست دار هر كه على را دوست دارد و دشمن دار هر كه على را دشمن دارد. و در حديقه مذكور است.
دوستى علىّ به حق خداى
دست گيرد ترا به هر دو سراى
بهر او گفته مصطفى به اله
كاى خداوند وال من والاه
بغض او موجب زيان كاريست
سبب خوارى و نگونساريست
دشمنىّ وى افكند در چاه
هم به برهان «عاد من عاداه»
در شواهد از دلايل امام مستغفرى نقل كرده است: كه يكى از صالحان اين امّت گفت: شبى در خواب ديدم كه قيامت قائم شده است و همۀ خلايق را در حسابگاه حشر حاضر كردهاند به صراط نزديك رسيدم و از آنجا در گذشتم ناگاه ديدم كه رسول (صلى اللّه عليه و آله) بر كنار حوض كوثر است و حسن و حسين مردمان را آب مىدهند پيش ايشان رفتم كه مرا آب دهند، ندادند، پيش حضرت رسالت (صلوات اللّه و سلامه عليه) آمدم و گفتم يا رسول اللّه! ايشان را بگوى كه مرا آب دهند رسول (صلى اللّه عليه و آله) فرمود: كه تو را آب نخواهند داد، گفتم چرا يا رسول اللّه؟ فرمود: از آن سبب كه در همسايگى تو شخصى است كه على را مذمّت مىكند و ناسزا مىگويد و تو وى را منع نمىكنى، گفتم يا رسول اللّه مىترسم كه قصد هلاك من كند و مرا استطاعت آن نيست كه منع وى توانم كرد، رسول (صلى اللّه عليه و آله) كاردى برهنه به من داد كه برو و وى را بكش، من در خواب وى را بكشتم و پس بازگشتم و پيش رسول آمدم و گفتم: يا رسول اللّه آنچه