روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥١ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
خواجه ابو نصر محمد پارسا «قدّس سرّه» در فصل الخطاب همين نقل آورده و فرموده كه مناقب آن كسانى كه پارهاى از پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله) باشند و خداى تعالى دربارۀ ايشان فرموده باشد «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [١]» كى به پايان رسد. كان دريا را كناره چون پيدا نيست و چون مقصود از جمع اين اوراق ايراد بعضى از احوال آن حضرت است، در اين محلّ به همين قدر از ذكر محامد و فضايلش اختصار مىرود، و بعضى ديگر به جاى خود ذكر خواهد رفت. آوردهاند كه: چون امام حسن بن على رخت زندگانى از اين منزل فانى به نزهت سراى جاودانى كشيد.
آن والى خطّه ولايت گر رفت
زين خانه به خانه از اين بهتر رفت
والى شام خواست كه پسر خود را وليعهد گرداند، پس از أهل شام و عراق بيعت وى فراستد، و داعيه نمود كه أشراف حجاز نيز در آن معنى موافقت نمايند. اهل مدينه و مكه توقف نمودند و قضاياى عجيبه در اين محل روى نمود، كه تفاصيل آن از كتب مبسوط توان دانست، القصّه، ضرورت شده حاكم شام خود به مدينه آمد، و مردم را راضى ساخته در جريدۀ بيعت داخل گردانيد، امّا چهار كس از اين صورت اِبا نمودند. يكى حسين بن على، دوّم عبد الرحمن بن ابى بكر، سوم عبد اللّه بن عمر، چهارم عبد اللّه بن زبير، و هر چند از روى عنف و غلظت كوشيدند و به طريق لطف و رفق و ملايمت درآمدند به جائى نرسيد، و رفقاى أربعة از مدينه طيّبه روى به مكّه مباركه «زاد اللّه تعظيما و تكريما» نهادند، والى شام از عقب ايشان به مكه رفت آنجا نيز مهمّ بيعت فيصل نيافت، و احوال بر همين منوال مىبود تا وقتى كه والى شام از جام غم انجام «كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ [٢]» جرعهاى چشيده رخت از خاكدان دنيا به دار الجزا كشيد رفت و منزل به ديگرى پرداخت.
اركان دولت معاويه اجتماع نموده يزيد را بر سرير حكومت نشانيدند، و نداى امارت او به أسماع خاصّ و عامّ أهل عراق و شام رسانيدند، در اين اثنا جمعى از خواصّ وى بر سبيل دولتخواهى گفتند: اگر مىخواهى كه مملكت بر تو قرار گيرد و نعمت سلطنت پايدار بماند،
[١] -سوره احزاب، آيه:٣٣.