روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٨ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
آوردهاند: كه بعضى از رفقا، مر امام حسين را سوگند دادند. كه بر خود و اهل بيت خود رحم كن و از سر رفتن كوفه درگذشته به وطن خوى مراجعت نماى، كه مهم كوفه بدين وجه روى نمود، و تو را در كوفه يارى و مددكارى نيست. فرزندان و نبيرگان عقيل كه همراه بودند گفتند، كه يا بن رسول اللّه ما را بعد از مسلم زندگانى به چه كار آيد، بازنمىگرديم يا انتقام خود بكشيم يا از آن شربت كه او چشيده ما هم بچشيم. امام نيز فرمود: كه لا خير فى العيش بعد هؤلاء پس از اينها در زندگى هيچ لذّتى نباشد.
زندگى بهر ديدن يار است
يار چون نيست زندگى عار است
و چون از آن منزل كوچ كرده به زباله رسيدند، قاصد عمر سعد برسيد و مكتوب وى كه به امام نوشته بود رسانيد. مضمون آنكه اهل كوفه چنانچه شيمۀ ذميمۀ ايشانست، غدر و بىوفائى نموده، مسلم را تنها بگذاشتند تا رسيد بدو آنچه رسيد و هانى بن عروه نيز به تيغ ستم كشته شد. امام حسين را از مكتوب عمر سعد يقين شد كه مسلم به درجۀ شهادت رسيده و چون اين خبر در اردوى امام شيوع يافت و مردم را بر آن اطلاع حاصل شد جمعى كه از اطراف بدو پيوسته بودند مفارقت را بر مرافقت اختيار كرده متفرق شدند، و چون از آن منزل رحلت فرمود به قصر بنى المقاتل رسيدند، سرا پردهاى ديدند، زده و نيزهاى به زمين فرو برده و شمشيرى از آن آويخته و اسبى بر آخور بسته، امام حسين پرسيد، كه صاحب اينها كيست؟ گفتند: عبيد اللّه بن الحرّ الجعفى كه از اعيان كوفه است و از مبارزان زمان و دليران دوران به قوّت و شوكت سرافراز است، و از اكفّا و اقران خود ممتاز.
در آهنگ چون شير غرّان بود
كه در جنگ شمشير بران بود
امام حسين «عليه السلام» حجّاج بن مسروق جعفى را كه از قبيلۀ وى بود، به طلب او فرستاد. حجّاج سلام و پيام آن حضرت به او رسانيد، عبيد اللّه گفت: اى حجّاج امام حسين مرا از براى چه مىطلبد؟ گفت: تا با او همراه باشى، اگر در دفع اعداء سعى كنى، ثواب عظيم يابى، و اگر تو را بكشند درجۀ شهادت علاوۀ بر آن گردد. عبيد اللّه گفت: من از ميان اهل كوفه به جهت آن بيرون آمدهام كه مبادا امام حسين بدان ديار رسد و كشته شود، و من در ميان كشندگان وى باشم، و بدان اى حجّاج كه مردم كوفه بنا بر محبّت دنيا