روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٩ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
از خاندان نبوّت برگشتهاند و به پسر زياد پيوسته و مال فانى را بر نعيم باقى گزيده و من نه طاقت حرب ايشان دارم و نه به موافقت ايشان سر همّت فرو مىآرم.
حجّاج بازگشته صورت حال به ذروۀ عرض رسانيد، امام حسين خود برخاست و به وثاق وى قدم رنجه فرمود، اين الحرّ، شرايط تعظيم و لوازم تبجيل و ما يكون من هذا القبيل به جاى آورده، آن حضرت را به جاى نيكو نشانيد. و خود در خدمت ايشان ايستاد، امام حسين «عليه السلام» فرمود، كه معارف شهر تو به من نامهها نوشته، رسولان فرستادند كه ما همه اعوان و انصار و يار و هوادار توئيم مأمول و مسئول آنكه بر جناح تعجيل متوجّه اين جانب شوى، تا ما به شرائط جان سپارى قيام نمائيم، و اكنون مىشنوم كه روى از راه هدايت برتافته به باديۀ ضلالت و غوايت شتافتهاند. و تو مىدانى اى عبيد اللّه، كه هر چه كنى از خير و شرّ بدان مثاب و معاقب خواهى بود، و من تو را امروز به معاونت و مناصرت خود مىخوانم، اگر اجابت كنى فرداى قيامت شكر تو در پيش جدّم مصطفى «صلّى اللّه عليه و آله» بگويم. عبيد اللّه جواب داد.
كه مرا به يقين معلوم است كه هر كه متابعت تو نمايد، در آخرت بهرۀ او از منوبات كامل و نصيب او حظّ وافر و شامل خواهد بود، اما چون كوفيان با تو در مقام معاداتند، و در آن ديار ناصر و معينى ندارى و با تو معدودى چند بيش نيست، غالب ظنّ من آن است كه تو مغلوب خواهى شد، و لشكر يزيد بسيار است و من يك تنم، پيدا است كه از يارى من چه آيد؟ مرا معاف دار، و اين ماديان من كه ملحقه نام اوست، قبول فرماى. به خدا سوگند كه اين اسبى است كه از عقب هر جانور كه تاختهام بدو رسيده است و هر كه از پى من تاخته كرد، مرا در نيافته، و اين شمشير هم سيفى صارمست، و از مبارزان عرب كم كسى را چنين سلاحى باشد، توقّع مىدارم كه به قبول اين تحفۀ محقّر منّت بر جان من نهى. پاى ملخ ز مور سليمان قبول كرد. امام برخاست و گفت من به طمع اسب و شمشير پيش تو نيامده بودم بلكه از تو توقّع معاونت و مظاهرت مىداشتم، تو قبول نكردى، مرا به مال كسى كه جان خود را از من دريغ دارد التفاتى نيست.
امّا راوى گويد، كه بعد از آن واقعۀ جناب عبيد اللّه جعفى بر تقصير خويش تأسّفها خورد و در آن باب ابيات دردآميز گفت، چنانچه در تاريخ ابو المؤيّد موفّق بن احمد المكّي