روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٦٤ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
آمده، كه ضدّ يكديگرند، «و ما تناكر منها اختلف» و سبب اين اختلاف آنكه آنچه در هر طايفهاى مضمر است نسبت به يكديگر به ظهور مىرسانند كما وقع فى المثنوى.
دوستى و دشمنى در هر نهاد
ز اختلاف روز ميثاق اوفتاد
چون جهان كو در هم بسته شد
جنس با جنس اندر و پيوسته شد
روميان مر روميان را طالبند
زنگيان هم زنگيان را راغبند
و آنكه جنس هم نبودند از نخست
اين زمان در دشمنى هستند جست
و مخالفت كفّار با أنبياء و معاندت أشرار با أخيار و مشاجرت فجّار، با صلحا، همه از اينجا ناشى شده، و آن عداوت هميشه باقى است، لا جرم چون يزيد به امارت به نشست، و قوّت گرفت و فرصت يافت با امام حسين كه ضدّ او بود كرد آنچه كرد. و گفته شد كه مخالفت صورى تابع مخالفت معنوى است، باز اين صورى دو نوع بود: اصلى و فرعى، اصلى آن است كه ميان بنى هاشم و بنى اميّه واقع شده، و مجمل اين قضيّه چنان است: كه عبد مناف چهار پسر داشت و دو پسر او هاشم و عبد الشّمس توأمان بودند يعنى هر دو به يك شكم متولّد شدند و پيشانى ايشان به هم چسبيده بود، هر چند سعى مىكردند از هم جدا نمىشد، تا آخر الامر به شمشير رويهاى ايشان را از هم جدا كردند، اين سخن به شخصى از عقلاى عرب رسيد گفت: بايستى كه به چيز ديگر جدا كردندى، چه بدين سبب هميشه ميان اولاد ايشان عداوت خواهد بود، و شمشير مخالفت ايشان با يكديگر در نيام آرام نخواهد داشت، و فى نفس الأمر اين معنى سمت تحقّق پذيرفت، و آنچه ميان هاشم و اميّه كه پسر عبد الشمس بود، در باب رفاده واقع شد، كه هاشم او را از مكّه اخراج فرمود. و آنچه ميان عبد المطلب و حرب از مشاجرت پديد آمد و آنچه ميان ابو سفيان و حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) از محاربات وقوع يافت و آنچه ميان معاويه و مرتضى على به ظهور رسيد، و آنچه يزيد دربارۀ امام حسين كرد، همه نتيجۀ آن عداوت صورى أصلى بود،
امّا عداوت فرعى يزيد با حسين به دو سبب بود: يكى آن كه حسين از بيعت او اِبا كرد و امتناع فرمود، نه در زمان حيات پدرش رقم اطاعت او بر صفحۀ حال خود كشيد و نه