روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
اين كيست فرمود: كه پسر من است و او را بر كنار خود بنشاند. جبرئيل گفت: زود باشد كه وى را بكشند رسول «صلى اللّه عليه و آله» پرسيد كه وى را كه كشد؟ جبرئيل گفت: جمعى از امّت تو و اگر خواهى من تو را بگويم كه وى را در كدام زمين خواهند كشت. پس جبرئيل اشارت به جانب كربلا كرد و قدرى خاك سرخ برگرفت و به حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله نمود و گفت اين خاك مقتل وى است، و به خون او رنگين خواهد شد.
خاك را كز خون آن شهزاده رنگين كردهاند
جمله حوران سرمۀ چشم جهان بين كردهاند
كوه خارا سنگها بر سر زند گر بشنود
آنچه آن سنگين دلان با آل ياسين كردهاند
وه چرا در خاك ميدان غرق خون افتادهاند
شهسوارانى كه فتح قلعۀ دين كردهاند
راويان اين اخبار جگرسوز و ناقلان اين حكايات غم اندوز، بر اين وجه نقل فرمودهاند، كه در مبدأ حال كه مسلم بن عقيل به كوفه رسيد و اشراف و اعيان به او رجوع نموده و قاعده بيعت را تمهيد دادند و هيجده يا بيست هزار مرد جرّار نامدار، سر ارادت بر خط هوادارى و متابعت نهادند. او كتابتى به حضرت امام فرستاد و صورت حال به موقف عرض رسانيد و استدعاى قدوم شريف ايشان نموده، مضمون اين كلام به مبالغۀ تمام ادا كرد.
هماى اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذرى بر مقام ما افتد
چون اين مكتوب به امام حسين رسيد، آهنگ رفتن عراق ساز كرد و روى به تهيۀ اسباب سفر آورد و دوستداران و هواداران او را اين صورت موافق ننمود. امّا هر چند آن جناب را از رفتن منع فرموده، مدعاى خويش را به اقامت دلائل و براهين مؤكّد ساختند، مفيد نيفتاد. به آخر عبد اللّه بن عباس به خلوتش شتافته، گفت: يا بن عمّ، مىشنوم كه عزيمت كوفه دارى، فرمود كه آرى! ابن عباس گفت يا بن رسول اللّه از مكه بيرون مرو و مفارقت حرم خدا اختيار مكن، كه پدرت ترك حرمين كرده، به عراق توجه فرموده ديدى كه به او چه رسيد؟ و اهل كوفه همان مردمند كه قصد برادرت كرده و خيام وى را غارت نمودند، زخم بر وى زدند، تو از ايشان ايمن مباش و بر قول ايشان اعتماد مكن، كه سخن ايشان وثوق را نشايد و از ايشان وفاى عهد و پيمان به هيچ گونه، نيايد.