روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٥ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
أحقّم به آنچه او در نظم آورده است:
و نسلّمه حتّى نصرع حوله
و ندنهل عن ابنائنا و الحلايل
مضمون بيت راجع به آن است كه ما در سلامت پيغمبر و محافظت او از آفتها بكوشيم تا وقتى كه هلاك، گشته شويم بر گرداگرد او و غافل شويم و فراموش كنيم از زنان و فرزندان خود يعنى خود را و همۀ كسان خود را فداى او سازيم.
آوردهاند كه حضرت او را تصديق كرد و دعاى خير گفت و او در وقت مراجعت از بدر در منزل روحا به دار القرار انتقال يافت رضوان اللّه عليه و شهيد دوم از اهل بيت حمزه بود كه در حرب احد مرتبۀ شهادت يافت و غزوۀ احد اجمالا بر آن وجه بود كه مشركان بعد از جنگ بدر به كينۀ اهل اسلام كمر بسته خواستند كه جهت صناديد اشراف ايشان كه كشته گشته بودند انتقام كشند لشكرى جمع كردند سه هزار مرد كه هفتصد از ايشان زرهپوش بودند و دويست اسب و سه هزار شتر در ميان ايشان بود به ميدان آمده در احد لشكرگاه به زدند و حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) با هفتصد مرد در مقابلۀ ايشان بايستاد بر وجهى كه احد در قفا و مدينه در پيش روى و كوه عينين بر يسار ايشان واقع شد كوه عينين [١]شكافى داشت كه محلّ خطر بود كه دشمنان از آنجا كمين كرده بر سر لشكر اهل اسلام آيند حضرت رسول (صلوات اللّه عليه) عبد اللّه بن جبير را با پنجاه تيرانداز آنجا افراشت و مقرّر كرد كه شكاف كوه را نگاه دارند و نگذارند كه كسى از مشركان بدان راه درآيد فرمود كه شما به هيچ وجه از جاى خود نجنبيد و اين مركز را از دست مدهيد خواه ما غالب شويم و خواه مغلوب، و بعد از تسويۀ صفوف و برافراشتن الويه، علمدار قريش طلحة بن ابى طلحه به ميدان آمده مبارز خواست و مرتضى على به مبارزت وى بيرون رفته تيغى بر فرق وى زد كه تا مغزش رسيد و هلاك شد برادرش به ميدان آمد و بر دست حمزه كشته شد القصّه علمدار قريش هلاك شد و علم كفر نگونسار شد و مسلمانان غلبه كرده كفّار را از لشكرگاه بيرون كردند و به غنيمت گرفتن
[١] -كوه عينين به لفظ تثنيه، نزديك احد است.