روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٢٧ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
به سرا پردۀ وى درآمده هر چه يافتند غارت كردند. حتى بساطى كه بر آن نشسته بود از زير پاى وى كشيدند و رداى وى را از گردنش بيرون كردند و مستوجب عذاب اليم گرديدند و آن حضرت سوار شده روى به مداين نهاد و در اثناى راه جرّاح بن قبيصۀ اسدى كه در كمين نشسته بود به يك. بار بيرون تاخت و خنجرى بر ران مبارك آن حضرت زد، كه تا استخوان برسيد، عبيدة بن فضل طائى با يك بار ديگر خنجر از دست جراح بيرون كرده او را پاره پاره كردند، و آن جناب رنجور و نالان شده در قصر أبيض مداين نزول فرمود، و جرّاحان به معالجۀ زخم وى اشتغال نمودند تا شفا يافت و امام حسن چون ديد كه كوفيان با پدرش چه كرده بودند و با وى چه كردند دلش از ايشان سرد شد و با معاويه به شرط چند كه تفاصيل آن طولى دارد صلح فرمود. و هر چند از اطراف و جوانب طرح فتنهانگيزى كردند به جائى نرسيد و از ملازمت مردم اِبا فرموده و ملامت ايشان را ناشنيده انگاشته، با خواص خدم و حشم خود روى به مدينه نهاد.
و در خبر است كه روزى در مدينه على بن بشر همدانى با وى گفت: يا بن «رسول اللّه» با والى شام صلح نمىبايست كرد، امام حسن فرمود: كه خاموش باش كه ما خازنان گنجينههاى خدائيم نه به زر و سيم، ليكن بر اسرار علم او، و ما دانيم آنچه غير ما آن را نداند و من مصالحه كه كردم غرض آن بود كه خون دوستان من ريخته نگردد زيرا كه اهمال و تهاون ايشان را در قتال ديدم و يقين دانستم كه اگر صلح نكنم جمع شيعه من در معرض تلف آيد، و تو را معلوم است كه اهل كوفه لشكر من بودند و پدر مرا كشتند و بارگاه مرا غارت كردند و مرا به زخم خنجر، مجروح گردانيدند، و به خداى سوگند و به جدّم «صلى اللّه عليه و آله» كه اگر با تمام جبال و أشجار به جنگ معاويه مىرفتم عاقبت اين امر را به دو تفويض مىبايست كرد. چنانچه خواب حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) بر آن دلالت مىكرد.
و در شواهد آورده؛ كه امام حسن فرمود كه: خداى تعالى ملك بنى اميه را به رسول «صلوات اللّه و سلامه عليه» نمود. ديد ايشان را كه به منبر وى بالا مىروند يكى بعد از ديگرى، اين معنى بر آن حضرت دشوار آمد خداى تعالى سورۀ «إِنّٰا أَعْطَيْنٰاكَ