روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
دانست كه پسر زياد به مراجعت امام حسين راضى نمىشود، آن نامه را به پيش امام حسين فرستاد و آن جناب بعد از مطالعه فرمود كه من هرگز به سخن پسر زياد عمل نكنم و فرمان او نبرم، چون خبر اِبا و امتناع امام حسين به پسر زياد رسيد غضب بر وى مستولى گشته، حصين بن نمير و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را با جمعى سوار و پياده به مدد عمر سعد فرستاد و پيغام داد كه امام حسين و اتباع او را از تصرّف در آب فرات مانع آئيد تا وقتى كه به بيعت يزيد درآيد.
پس عمر سعد، عمرو بن حجّاج را با پانصد سوار جهت ضبط آب تعيين نمود و امام حسين و مردم او را از لب آب دور كردند. امام خيمه به جانب باديه زد و اين صورت به سه روز پيش از شهادت امام مظلوم بود. امّا تشنگى بر ملازمان حسين غلبه كرده بود برادر خود عبّاس بن على را با سى سوار و بيست پياده به طلب آب فرستاد و عبّاس با عمرو محاربه كرد، و غالب آمد مشكها پرآب كردند و به لشكرگاه خود بردند شب ديگر حضرت امام حسين «ع» كس نزد عمر سعد فرستاد كه مىخواهم امشب با من ملاقات كنى عمر سعد قبول كرد و به اين معنى از خواصّ خود از لشكرگاه بيرون آمد و امام حسين به برادر خود عباس و پسر خود على اكبر سوار شده در برابر عمر سعد بايستاد و گفت ويحك اى عمر از خداوندى كه بازگشت همه به اوست نترسى، كه با من در مقام مقابله و مقاتله آئى و تو مىدانى كه من پسر كيستم؟ از اين انديشۀ ناصواب درگذر و به زخارف دنياى غدّار كه به هيچ كس وفادارى و پايدارى ننمود مغرور مشو.
گنج بقا نيست در اين خاكدان
مغز وفا نيست در اين استخوان
آنچه در اين مايدۀ خر گهى است
كاسۀ آلوده و دست تهى است
هر كه درو ديد دهانش بدوخت
و آنكه ازو گفت زبانش به سوخت
اين چنين بد نامى به خود مپسند، و دل در عروس عشوهنماى جانرباى دنيا مبند، كه «اين عجوزه عروس هزار داماد است» عمر سعد گفت يا ابا عبد اللّه هر چه گفتى حقّ و صدقست اما مىترسم كه اگر به خدمت تو آيم منازل مرا در كوفه خراب كنند، امام حسين «عليه السلام» فرمود: كه عمارتهاى دنيا چنان محبوب نيست كه اين همه تعلّق به