روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٣ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
يزيد بستانند. ابن زبير گفت كه اگر بر اين نمط باشد تو چه خواهى كرد؟ امام حسين گفت: من مىشنوم كه او خمّار و زمّار است، و ما بقيّۀ آل رسوليم، چگونه جايز باشد كه متابعت چنين كس بكنيم. ايشان در اين سخن بودند كه رسول وليد بازآمد كه امير در انتظار شماست، امام حسين بانگ بر وى زد كه اين همه تعجيل چيست؟ اگر هيچ كس نيايد من خود مىآيم، قاصد بازگشته صورت حال با وليد تقرير كرد، مروان (لعنة اللّه عليه) گفت اى وليد حسين غدر خواهد كرد و نخواهد آمد، وليد گفت خاموش باش كه حسين غدّار نيست، هر وعده كه كند به وفا مقرون گرداند.
كو ملكى بر صفت آدمى است
اوست كه سر تا قدمش مردمى است
تاج وفا بر سر او أفسر است
افسرش از فرق فلك برتر است
آوردهاند كه: «وليد مرد خداى ترس بود، و حرمت أهل بيت رعايت مىنمود، چون صفت وفادارى و پاكيزه روزگارى حسين بازگفت مروان خاموش شد، امّا چون رسول وليد مراجعت نمود امام حسين متوجّه منزل خود شد، و سى كس از غلامان و موالى خود مسلّح و مكمّل گردانيده، فرمود: با من به دار الاماره آئيد، و به در سراى وليد بنشينيد، اگر آواز مرا بلند بشنويد بىتحاشى درآئيد و تا بر شما روشن نشود كه قصد قتل من دارند هيچكس را تعرّض مرسانيد، پس آن حضرت عصاى رسول (صلى اللّه عليه و آله) به دست گرفته روان شد، و به خانۀ وليد رسيد، و وصيت گذشته با موالى خود مكرّر ساخته به درون خانه درآمد وليد را ديد با مروان نشسته، چون امام به رسيد تعظيم كردند و حسين به جاى خود قرار گرفت، و گفت: باعث بر طلب من چه بود؟ ايشان صورت حال از وفات پدر و بيعت پسر به تمام در ميان آوردند، امام حسين (ع) جواب داد كه مناسب نيست كه چون من كسى به پنهانى بيعت كند، فردا كه اين خبر آشكارا گردد و عامّۀ أهل اسلام مجتمع گردند هر چه مصلحت باشد به تقديم رسانيده آيد، وليد گفت: يا ابا عبد اللّه سخن سنجيده گفتى، به سعادت بازگرد، و فردا تشريف حضور ارزانى دار، مروان گفت اى امير! دست از حسين بازمدار كه اگر او را بگذارى ديگر بر وى قادر نگردى، او را حبس كن تا بيعت كند، و اگر امتناع نمايد به فرماى تا سرش بردارند. امام