روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٣ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
ذو همّة يرقى على مرقى العلى
و بنوره انكشفت دياجير الورى
شاه ملك خوى فلك، آستان
گلبن نه روضه مينو نشان
سرور مه رايت بهرام جاه
صفدر مهر آيت گردون پناه
داور عادل دل عالى نسب
والى كافى، كف صافى حسب
رفيع قدرى كه ارتفاع سدّه مناقب و اعتلاى عتبه مناصب و مراتبش در مرتبهاى است كه نه سيّاح و هم دورانديش پيرامن سرادقات شرح آن تواند گشت، و نه سبّاح عقل روشن راى گرد ساحل درياى بيان شمّهاى از آن تواند گذشت.
پايه قدر تو از آن بيش است
كه توانم اداى آن كردن
بلكه نتوان به صد هزار زبان
عُشر اوصاف او بيان كردن
قرّۀ باصره سيادت و نقابت طره ناصيه سلطنت و نجابت
سرو گلزار سيّد ثقلين
قرّة العين خواجه كونين
المستفيض من منايغ فيض الاله مرشد الدولة، و الملّة و الدين عبد اللّه المشتهر به سيد ميرزا لا زالت سماء سلطنة بكواكب العظمه و الجلال مزينة و آيات ابهته على صحائف الكائنات بالدولة و الكمال مبيّنه كه با وجود علوّ نسب در سيادت چنانچه شمهاى از آن در آخر كتاب مسطور خواهد شد به سموّ مرتبت در نسبت سلطنت نيز آراسته است*
هم سيادت در نسب هم شهريارى در حسب
شرف صدور يافت كه اين فقير حقير
حسين الواعظ الكاشفى أيده اللّه بلطفه الخفّى به تأليف نسخه جامع كه حالات اهل بلا از انبيا و اصفيا و شهدا و ساير ارباب ابتلا، و احوال آل عبا بر سبيل توضيح و تفصيل در وى مسطور و مذكور بود اشتغال نمايد و از ابيات عربى آنچه ضرورى الذّكر باشد با ترجمه ايراد كند و از منظومات فارسى آن چه مناسب اذهان اهل زمان بود در رشتۀ بيان كشد.
در آئين سخنرانى بكوشد
سخن را كسوتى از نو بپوشد
ز سكّه نو كند نقد كهن را
به زيورها بيارايد سخن را
اگر چه اين كمينۀ بىبضاعت، استحقاق اين معنى نداشت و به واسطه كبر سن و ديگر موانع رايت فصاحت در ميدان بلاغت بر نمىتوانست افراشت اما چون امتثال فرمان