روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٣٧ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
آب بدو رسيده بود بجوش آمده شاخ شاخ بترقّيد.
زهر بلا اگر چه چشيدند اوليا
امّا بدين مثابه كسى زهر كى چشيد
آنگاه امام را شكم مبارك درد گرفت و بر زمين مىغلطيد و فرياد مىكرد، تا آفتاب برآمد، قى بر وى غلبه كرد و طشتى در پيش وى نهادند و پاره پاره جگر و احشاء از حلق مباركش برمىآمد و در آن طشت مىافتاد، تا هفتاد پاره جگر از حلق آن حضرت برون آمد و به قولى صد و هفتاد پاره در طشت افتاد، چنانكه ابن حسام فرموده.
كه ريخت سوزش الماس ريزه در قدحش
كه زهر گشت از آن آب خوشگوار حسن
در اندرون صد و هفتاد پاره شد جگرش
همه ز راه گلو ريخت در كنار حسن
به رنگ گونۀ الماس شد زمرّدفام
مفرّح لب ياقوت آبدار حسن
جگر بسوخت شفق را چو لاله ز آتش دل
ز حسرت جگر خسته فكار حسن
لبش كه مايۀ ترياك بود شد پرزهر
فغان ز تلخى شهد شكر نثار حسن
ستاره خون بچكاند ز چشم اگر بيند
جراحت جگر و چشم اشك بار حسن
به باغ عترت پيغمبر از خزان ستم
به ريخت لاله و نسرين ز نوبهار حسن
بنفشه بين سر حسرت نهاده بر زانو
ز موى غاليه بوى بنفشهوار حسن
اما چون آفتاب بلند شد رنگ مبارك امام حسن سبز گشت، پرسيد كه روى من به چه رنگ برآمده است؟ گفتند به سبزى ميل كرده، امام حسن روى به امام حسين كرد و گفت: اى برادر حديث معراج ظاهر شد، امام حسين گفت آرى و دست در گردن برادر كرد و روى بروى او نهاد و هر دو برادر به گريه درآمدند و خروش از حاضران برآمد، گفتند: «يا بن رسول اللّه» ما را از حديث معراج خبر ده، امام حسن فرمود كه: جدّ ما (صلى اللّه عليه و آله) ما را خبر داد، كه شب معراج كه مرا به روضات الجنّات درآوردند و منازل و درجات هر كس را از اهل ايمان به من نمودند، دو كوشك ديدم پهلوى يكديگر به يك اندازه در يك قانون يكى از زمرّد سبز كه شعاع آن چشم مرا خيره مىكرد و يكى ديگر از ياقوت سرخ كه صفاى آن چون شعاع آفتاب جهان تاب لامع و ساطع مىنمود، من از رضوان پرسيدم كه اين كوشكها از آن كيست؟ گفت: يكى از آن