روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٩٧ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
راوى گويد: كه پيروزان از بسيارى حرب كوفته شده برگشت تا به ملازمت امام حسين «عليه السلام» رود، كه عثمان موصلى از قفاى او درآمد و بىخبر نيزهاى بر كمر وى زد كه از پشت اسب درافتاد و اسب رم كرده، روى به صحرا نهاد، ليكن پيروزان چون پياده بماند نيزه بيفكند و سپر در سر كشيده تيغ از نيام برآورد و با آن مدبّران درآويخت. امّا اسد بن ابو دجانه چون پيروزان را پياده ديد بانگ بر مركب خود زده حمله كرد و از حلقهاى كه گرد پيروزان زده بودند چهارده كس را به قتل آورد و باقى در رميدند و اسد نزديك پيروزان آمد و گفت اى برادر جهد كن و بر اسب من نشين و پيروزان خواست كه سوار شود كه ناگاه مخالفان از چهار سوى ايشان درآمده، آغاز حرب كردند و أسد پيروزان را بگذاشت و پيش ايشان بازشد و دست به حرب بر گذاشت و در اثناى محاربه بخترى از دست راست اسد درآمد و نيزهاى بر پهلوى وى زد كه سر سنان از پهلوى ديگر بيرون شد و نيزه از دست اسد بيفتاد و خواست كه تيغ بركشد دستش كار نكرد ازرق بن هاشم درآمد و به يك ضرب كار اسد را تمام كرد اما عبد اللّه بن حسن با شبث ربعى درآويخته بود و در اثناى گيرودار هفده زخم بر وى زده بودند عاقبت بكوشيد تا آن قوم از وى گريزان شدند و چون ديد كه آن لشكر نحوست اثر، گرد پيروزان و اسد فرو گرفتهاند، به جانب ايشان تاخت و در محلى رسيد كه اسد شهيد شده بود عبد اللّه درآمد و قاتل اسد را به يك طعن نيزه، هلاك كرد و بخترى را مجروح گردانيد لشكر از وى در رميدند و او پيش آمد پيروزان را ديد افتاده، دست دراز كرد و او را از زمين در ربود و در پيش زين گرفته روان شد و اسب عبد اللّه چون قدمى چند برفت فرو ماند چه فزون از صد چوبه تير برو انداخته بودند و اسب او تشنه و گرسنه بود و بسيارى بهر جانب دويده حالا كه دو تن برو سوار شدند طاقت نياورد و بايستاد عبد اللّه پياده شد و پيروزان را از اسب فرو گرفت. عمّش عون بن على چون وى را پياده ديد مركب به تاخت و جنيبتى بياورد تا عبد اللّه سوار شد و بازوى پيروزان را گرفته بدست عون داد عون خاست كه به راه درآيد پيروزان بيفتاد و جان به حقّ تسليم كرد. «رضوان اللّه عليه» و عبد اللّه به گريه درآمد و عون نيز گريان گرديده بر فوت او دريغ مىخوردند.