روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٨٧ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
لطيف به بست و هم در دم پخته گشت، زاهد انارها را باز كرده و پيش ابو طالب نهاد و چون بشكافتند دانههاى آن چون لعل رمانى سرخ بود، ابو طالب دانهاى چند از آن تناول نمود. رنگ آن به نطفه سرايت كرد و سرخى روى امير از آن بود، القصّه ابو طالب شاد و خندان از مجلس زاهد بيرون آمد و چون به مكّه رسيد نطفۀ على از صلب وى به رحم فاطمۀ بنت اسد منتقل شد و چون مدّت حمل بگذشت، فاطمه روايت كند كه در طواف خانه بودم كه اثر مخاض بر من ظاهر گشت در شوط چهارم، حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) مرا ديد و گفت: اى مادر تو را چه بوده است كه رنگت متغيّر شده است؟ صورت حال به عرض رسانيدم گفت اى فاطمه طواف تمام كردى؟ گفتم نى، گفت طواف تمام كن و اگر آنست كه دردت زياده گردد در خانۀ كعبه رو كه سرّ خداست.
در كتاب بشاير المصطفى از يزيد بن قعنب نقل مىكند: كه گفت من با عبّاس بن عبد الملك و جمعى از بنى عبد العزّى به در بيت الحرام نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و حال آنكه حامله بود به على، و از حمل وى نه ماه گذشته بود به طواف اشتغال نمود، ناگاه اثر طلق و علامت زادن بر وى ظاهر شد، و مجال بيرون آمدن از مسجد نماند، گفت اى خداوند خانه به حرمت بانى اين خانه كه اين ولادت را بر من آسان گردان! راوى گويد: كه ديدم فى الحال ديوار خانه گشوده شد و فاطمه به درون خانه رفت و از چشم ما غايب گشت و ما خواستيم كه به خانه درآئيم ميسّر نشد، روز چهارم بيرون آمد على را به دست گرفته است.
امام ابو داود بناكتى آورده است: كه پيش از على و بعد از على هيچ كس را اين شرف نبوده كه وى در خانۀ كعبه متولّد شده باشد» و در اين معنى گفتهاند:
ولدته فى الحرم المعظّم امّه
طابت و طاب وليدها و المولد
گوهر چو پاك بود، و صدف نيز پاك بود
آمد ميانۀ حرم كعبه در وجود
كعبش ز فيض كعبه صفا داشت لا جرم
بر دوش سيّد دو جهان جلوهها نمود
فاطمه چون با على از حرم بيرون آمد وى را به خانه آورده، در مهد نهاد و ابو طالب را بشارت داد، ابو طالب دليرانه بيامد تا پيش مهد كه رخسار على بيند، على دست از بند